تبليغاتX
سرای فکر آزاد - يوشکا فيشر-برگردان: محمد علي فيروز آبادي-نظمي نوين براي جهاني بهتر
دانشمندی که به دانش خویش مغرور است مثل محبوسی است که به وسعت زندان خود میبالد - سیمون ویل....................................در نهايت، اين سكوت دوستانمان است كه فراموش نخواهد شد نه كلمات دشمنانمان - مارتين لوتركينگ.................................... اگر تو جای خدا بودی هیچ کریسمسی رخ نمی داد! چون تو به کلیسا می رفتی. اما او به سراغ مریم [باکره] رفت! - نیکوس کازانتزاکیس....................................آدم تنها مخلوقی است که نمی خواهد همان باشد که هست - آلبرت كامو ....................................شكی نيست كه اگر تواضع فضيلت باشد، به حال ديوانگان و ابلهان مفيد خواهد بود؛ زيرا هركس بايد چنان قدر خود را پائين بياورد كه گويی يكی از ابلهان است - آرتور شوپنهاور....................................بر ذهن و جسم خود، آدمی خودمختار است - جان استوارت ميل ....................................به جای آنکه بر تاریکی لعنت بفرستید، یک شمع روشن کنید - کنفوسیوس

آغاز سال جديد با خود نگاهي سياسي به سال گذشته يعني سال 2007 را به همراه دارد. اما بهتر اين است که در مورد سال 2007 نگاهي متفاوت داشته باشيم نگاهي غيرتقويمي که ارتباطي به وقايع روزانه و سلسله روند ها ندارد، بلکه به دنبال آن است تا تغيير و تحولات ساختاري در لايه هاي عميق تر سياست بين الملل و اقتصاد را درک کند. از اين نقطه نظر مي توان سال 2007 را سالي بي نهايت مطلوب به شمار آورد زيرا تغييرات ساختاري فشرده از لايه هاي عميق تحولات بين المللي به سطح آمده و امور روزمره سياسي را به صورتي محسوس و روشن شکل دادند. بدين ترتيب يک نظم نوين جهاني (يا نظم نوين جهاني بهتر؟) قابل مشاهده بوده و مي توان ترکيب و قالب سياسي جديدي را انتظار داشت.

در نظم سابق جهاني قاعده بر اين بود که جهاني سازي بيش از هر چيز امتيازي است براي غرب و ديگر نقاط جهان بهره چنداني از آن ندارند. بيست درصد از مردم جهان(به ويژه در غرب و در ژاپن) از برکات آن سرمايه داري مصرفي بهره مي بردند و اين در حالي بود که هشتاد درصد از مردم دنيا از آن برکات محروم بودند.

اين قاعده و فرمول دهه هفتاد امروزه مدت هاست که ديگر اعتباري ندارد. جهان دو قطبي عصر جنگ سرد ناپديد شده و آن پندار باطل تک قطبي هژموني جهاني ايالات متحده هم که در سال هاي 1989 تا 2005 جريان داشت به دليل فاجعه جنگ عراق و بي کفايتي بزرگ دولت امريکا و کاهش ارزش دلار و بحران بانک و مسکن، رخت بربسته است.
حتي در محافل نومحافظه کاران هم اين آگاهي پديد آمده است که گزينه امپراتوري امريکا گزينه يي واقعي نيست زيرا عظمت جهاني امريکا نيز امروزه خود را در مقابل قدرت هايي مي بيند که فاصله چنداني با اين ثروتمند ترين و قوي ترين قدرت جهاني ندارند.

در عوض، اين مساله روز به روز بيشتر احساس مي شود که محور قدرت جهاني در حيطه اقتصاد و سياست از غرب به سوي شرق تغيير مکان خواهد داد. چند مثال .امروزه مناقشه اتمي با شبه جزيره کره بدون مديريت فعال چين ديگر قابل حل نيست (اين در حالي است که در دوران پرزيدنت کلينتون اين وضعيت کاملاً شکل ديگري داشت). چين امروزه در قاره آفريقا از نظر سياسي و اقتصادي قدرت غالب به شمار مي آيد و ديگر براي غرب در اين مورد جايگزين وجود ندارد. بدين ترتيب مناقشه دارفور در سودان هم بدون چين و هندوستان که مهم ترين سرمايه گذاري ها را در صنايع نفتي اين کشور دارند، حل شدني نيست.

هندوستان نه تنها در شبه قاره هند بلکه به صورتي فزاينده در افغانستان، ايران، آسياي مرکزي و تا چندي ديگر در خليج فارس و در آينده يي نه چندان دور بازيگر سياسي غالب منطقه خواهد شد.

بازارهاي انرژي و مواد خام هم از غرب به شرق منتقل مي شود و روند صعودي قيمت نفت علامتي است از اين تغيير و تحولات. آلمان هم در سال 2008 يا در سال پس از آن به طور قطع جايگاه خود به عنوان قدرت شماره يک صادرکننده جهاني را از دست خواهد داد. از نظر اقتصادي هم چين جايگزين بزرگ ترين پيرو ايالات متحده امريکا يعني ژاپن مي شود و البته در همان حال بازارهاي امريکا براي رشد و پيشرفت چين در حکم موتور جلوبرنده است.
اگر پانزده سال پيش کسي وابستگي متقابل ابرقدرت کاپيتاليست امريکا به قدرت کمونيستي چين را پيش بيني مي کرد، بي ترديد به شدت مورد تمسخر قرار مي گرفت. اما امروز آن وابستگي غيرممکن به واقعيت پيوسته و ديگر کسي به آن نمي خندد.

مذاکره در مورد حفظ محيط زيست هم اين وابستگي جديد را در دنياي جهاني شده آشکار ساخت. رشد جهاني جمعيت هفت ميلياردي زمين به استفاده بيش از حد از اکوسيستم اين سياره منجر مي شود. با توجه به اين تهديد، قدرت نظامي و اقتصادي کارايي در حد صفر خواهد داشت و تنها در صورتي چنين اتفاقي نخواهد افتاد که اکثريت کشورها لزوم به کارگيري يک سياست فعال حفظ محيط زيست را باور کنند و براي مشارکت فعال در آن راهي پيدا کنند. اين مساله اما لزوم توازن منافع مشترک را غيرقابل ترديد مي کند. در صورت شکست اين امر مهم، پيامدهاي آن به صورت گسترده در جهان قابل لمس خواهد بود. شايد ثروتمندان و قدرتمندان بتوانند براي خود زمان بخرند اما طولي نمي کشد که پيامدهاي تغييرات آب و هوايي جهان، دامنگير همه مي شود.

شکل گيري و رشد تروريسم نشانگر آن است که در دنياي جهاني شده ديگر چيزي به نام «راه دراز» وجود ندارد. در قرن بيست و يکم امنيت تعريفي متفاوت با ديگر دوران ها خواهد داشت. از اين به بعد امنيت نه به معناي تسليح بلکه در چارچوب توسعه، حاکميت قانون، رعايت حقوق بشر، نهادهاي دولتي کارآمد و آزادي و در چارچوب يک جامعه مدني قدرتمند تعريف خواهد شد. اگر خواهان پيروزي باشيم بايد به جاي هژموني و برتري طلبي، در چارچوب سياست هاي امنيتي، همکاري و هماهنگي را مورد توجه قرار دهيم. گرچه امروزه همچنان در مناسبات ميان دولت ها امنيت بر پايه قدرت و منافع تعريف مي شود، اما «توازن قدرت ها» امروز و پس از پايان دوران «تک قطبي» بار ديگر اعتبار پيدا کرده است. با اين حال اين قاعده از نظر تاريخي پايان يافته تلقي شده و براي حل مسائل و مشکلات قرن بيست و يکم و وابستگي هاي جهاني آن ديگر کارايي ندارد. ايالات متحده امريکا تحت رهبري دولت بوش مثال روشني است از پيامدهاي نامطلوب يورش هاي ناکارآمد گذشته بر منافع ملي. اين تناقض علت اصلي ضعف متقابل سيستم هاي بين المللي و نهادهاي آنها است.

اينکه به چه مدت زمان و چه تعداد بحران ها و فاجعه ها نياز است تا اين تغيير و تحولات عيني در سيستم بين المللي به صورت ذهني و نهادينه شده کامل شود، قابل پيش بيني نيست و تنها مي توان به تجربه ها در اين مورد تکيه کرد.


منبع: سایت خرد

+ نوشته شده توسط میهمان در چهارشنبه 29 آبان1387| مكاتبه با نويسنده