از اولین روزی که برای فقط و فقط یک هدف به وبلاگ نویسی رو آوردم تصور کنم ۵ سال گذشته باشد. هدفم آن بود که اندیشه را پیش از چاپ شدن در اختیار تعداد بیشتری از اندیشمندان قرار داده باشم که در حالت معمول ممکن خواهد بود. معمولا نسخه اولیه ی کتاب را پیش دوستان می برند که بخوانند و نقد کنند. حالا قانعم به همان تعداد اندک. در وبلاگستان پیغامگیرها فی المجموع احوالپرسی می شوند. کمتر پیدا می شود با دید نقادانه نوشته ات را مطالعه کنند. اصلا نمی خوانند که چه می نویسی. صفحه ات را باز می کنند یکچیزی زیرش می نویسند. دیگر حال و حوصله ی این مسخره بازیها را ندارم. سه کتابم به نسخه ی نهایی نزدیک می شوند و خواندن و نوشتن را زین پس در همان ابعادی دنبال خواهم کرد که پیش از این ۵ سال دنبال می کردم و بنی بشر پیش از این عصر هجوم اطلاعات دنبال می کرد.
این واپسین نوشته ام در وادی وبلاگ نویسی خواهد بود. وبلاگ نویسی بکارم نیامد که هیچ. مرا در شرف منحرف کردن از مسیر اصلی نقد و بررسی و تحصیل و مطالعه و بیان دیدگاهها بود.
بدرود



