
مسیحیت و بالطبع کتاب مقدس و آیین عبادی آن در طول تاریخ ملهم از اندیشه ها و فلسفه های گوناگونی بوده است و بی شک هر مورخ، الهی دان و اندیشمندی آنرا بی تاثیر از سایر فلسفه های التقاطی یا گنوستیک در طول حیات مسیحیت نمی داند و برای مطالعه ی آن از بررسی های محیط تری بهره مند می شود تا آنچه را که پوسته ی یک اندیشه تاریخ گرفته است را بتواند باز کرده و اصل را مورد بررسی قرار دهد. امروز در هر آکادمی الهیات، از واتیکان گرفته تا دانشکده های معتبر الهیات در آمریکا یا اروپا، تاثیر مسیحیت از فلسفه های مختلف تاریخی و دوره های رشد آن مورد تائید قرار گرفته است و امروز بحث محافل الهیاتی همانا کمک به ارتقای حقیقت هرچه بیشتر نزدیک به پیام مسیح می باشد با رفع ابهامات فلسفی و اعتقادی آن. برای باز کردن این مطلب قسمتی از تاثیر تاریخی در مسیحیت را که بی تاثیر در انتخاب بخش های کتاب عهد جدید نیز نبوده، مورد بررسی قرار می دهیم:
با رشد مسیحیت در روم، اندیشمندان مسیحی با این چالش روبرو شدند که برای مسیحیت، اعتباری فکری شبیه آنچه که فلسفه ی یونان از آن برخوردار بود فراهم آورند. این اندیشمندان به سببب دفاعی که از مسیحیت می کردند، مدافعان(Apologists) نام گرفتند. کار اینان بیشتر تشکیل می شد از باز تفسیر پیام مسیحیت در پرتو مفروضات خداشناسی و جهان شناسانه ی دنیای یونانی بزرگتر، بویژه مفروضاتی که از آثار افلاطون اخذ شده بود. اما دین مسیح در محیطی یهودی پدید آمده بود و فلسفه ی اولیه آن به مفروضات جهان بینی عبرانی اتکا داشت.






