چرا روشنفکران با اقتصاد آزاد مخالفند؟ آیا این سوال برای جذابیت های ژورنالیستی این چنین کلی مطرح می شود؟ و یا واقعا روشنفکران ما همیشه مخالفان سرسخت غیردولتی شدن اقتصاد بوده اند؟ پاسخ را شاید بتوان در زیر غلبه روشنفکران چپ در تاریخ ایران جست وجو کرد شاید هم بتوان اثبات کرد که اساسا روشنفکر باید مخالف سرمایه داری باشد.
+ در کشورهای جهان سومی مثل ما به نظر می رسد علاوه بر دولت ها، روشنفکران نیز با اقتصاد آزاد مخالفند، مخالفت دولت ها را می توان با تئوری های زیادی توجیه کرد اما چرا روشنفکران باید مخالفان اقتصاد آزاد باشند؟
این طنز روزگار است که روشنفکران که قاعدتا باید منتقد وضع موجود و اقتصاد دولتی باشند از اقتصاد دولتی دفاع می کنند، می گویند این اقتصاد دولتی که در حال حاضر موجود است خوب نیست و اقتصاد دولتی که ما می گوییم خوب است به این معنا که اقتصاد دولتی حاضر را رقیب می دانند. من معتقدم که سیاستمداران ما یا نظام سیاسی ما به طور کلی الان یک مقدار متوجه شده است که اقتصاد دولتی خوب نیست و کارایی ندارد و تصمیم به عوض کردن آن گرفته است.
مثلا ابلاغ سیاست های کلی اصل 44 از یک روشن بینی بسیار بالایی نشأت گرفته است اما روشنفکران کاملا با آن مخالفند، چه روشنفکران دینی و غیر دینی، همه با اقتصاد آزاد مخالفند. البته باید به این نکته توجه کرد که مخالفت روشنفکران با اقتصاد آزاد منحصر به ایران نیست، همه جای دنیا روشنفکران دید مثبتی به اقتصاد آزاد ندارند و اسم آن را سرمایه داری ...





