
نويسنده معلم نيست، آفريننده است. اوژن یونسکو
نمی دانم چه شده. می خواستم از فلسفه تاریخ و بحث سیاست و دولت در آینده و ... بنویسم اما چند خط بیشتر نتوانستم. اصلا حوصله اش را نداشتم.
شروع کردم از روش شناخت در فلسفه ذهن گفتن که به قول یکی از رفقا ... اصلا دیدم حوصله این یکی را الان به هیچ وجه ندارم.
شروع کردم از جاکومتی و مجسمه سازیش نوشتن که نمی دانم چه شد دیدم این را هم حالش نیست. (اما این یکی را حتما کاملش خواهم کرد. حتما)
جدیدا دچار وسواسی شده ام در نوشتن که نمی دانم آخر و عاقبتش را. اگر مقاله ای را برای خود بخواهم بنویسم دچار سر گیجه می شوم در انتخاب موضوع. بعضی مواقع مثل امروز ساعت ها می نویسم و بعد پاک می کنم. در آخر هم از همانی که اصلا فکرش را نمی کردم می نویسم.
شاید این مرضی باشد که خیلی ها دچارش شده باشند حداقل در برهه ای از زمان.
ماندم چه کنم. در انتها دیدم عقلم را بایست تابع قلبم کنم تا هر آنچه او میلش کشید، همان به حیطه هستی نگارش پای بگذارد.
دیدم نوشتن از نوشتن بد نیست!
ادامه مطلب