تبليغاتX
سرای فکر آزاد
دانشمندی که به دانش خویش مغرور است مثل محبوسی است که به وسعت زندان خود میبالد - سیمون ویل....................................در نهايت، اين سكوت دوستانمان است كه فراموش نخواهد شد نه كلمات دشمنانمان - مارتين لوتركينگ.................................... اگر تو جای خدا بودی هیچ کریسمسی رخ نمی داد! چون تو به کلیسا می رفتی. اما او به سراغ مریم [باکره] رفت! - نیکوس کازانتزاکیس....................................آدم تنها مخلوقی است که نمی خواهد همان باشد که هست - آلبرت كامو ....................................شكی نيست كه اگر تواضع فضيلت باشد، به حال ديوانگان و ابلهان مفيد خواهد بود؛ زيرا هركس بايد چنان قدر خود را پائين بياورد كه گويی يكی از ابلهان است - آرتور شوپنهاور....................................بر ذهن و جسم خود، آدمی خودمختار است - جان استوارت ميل ....................................به جای آنکه بر تاریکی لعنت بفرستید، یک شمع روشن کنید - کنفوسیوس

 

 ليلا به كام باديه

                                        عليرضا نيرآبادي

شكوفه‌ي زخم،

برشاخه‌ي استخوان.

جنگل به خواب زرد

ليلا به كام باديه

باران شن

وقيس چه آرام مي‌گذرد

با شورابه‌هاي تلخ

-در انتهاي پلك‌هايش-

مي‌گويد: اي زخم دير سال،

تو را به نام ليلا!

دوباره مشكوف

بگذار بهار بي تو بيايد.

از كتاب » فصل‌هاي خالي از كبوتر«،

 گزيده شعر امروز نيشابور، به كوشش خدابخش صفادل

 و نقد این شعر را در ادامه بخوانید

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در دوشنبه 18 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده

روايت سوم

 عكس از هيرا

اين دنيايي لعنتي فقط يك چيز كم دارد.چيزي كه هيچ وقت نيافتمش .پيوسته دنبال بودن و دست نيافتن .رفتن و نرسيدن .تا كجا تا به كي ؟ هر بار كه به چيزي دست مي يازم، و فكر مي‌كنم كه خودش است ؛ همچون ماهي سّري از دستانم مي گريزد

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در چهارشنبه 13 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده

دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه اي مي خواند

رويا هايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد

و هر دانه ي برگي ، به اشكي نريخته مي ماند

سكوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حركات ناكرده

اعتراف به عشق هاي نهان

و شگفتي هاي بر زبان نيامده

در اين سكوت حقيقت ما نهفته است.

حقيقت تو و من .

 

                   مارگوت بيگل ( شاعر آلماني )  ترجمه: احمد شاملو

 

                                                                   عكس از هيرا

روايت اول

بادي كه ميوزيد تنها يك باد نبود ، تند بادي بود كه نه تنها برگ‌هاي زرد خزاني را با خود مي‌برد بلكه برگ هاي سبز را نيز درامان نمي‌گذاشت . آن سالها ،سال برگ و باد بود . پدر كه رفت، مادر را هم با خودش برد .

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در چهارشنبه 13 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده

ماهيت ونشانه ها و نقدی بر آن

فرناندوسورنتينو / ترجمه : مريم محمدي سرشت

  

  بيست وپنجم ژوئيه تو همين حيص وبيص كه سعي كردم حرف A را نشانه بروم چشمم افتاد به خرده زگيلي روي انگشت  كوچك دست چپم. بيست وهفتم خيلي درشت به نظر مي رسيد. سوم آگوست به مدد ذره بين ساعت ساز توانستم شكل وشمايلش را تشخيص بدهم.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در یکشنبه 27 مرداد1387| مكاتبه با نويسنده
 

ادبيات داستاني


• داستان چيست؟


سخن يا نوشته اي است كه در آن گوينده يا نويسنده فكر و هدف خود را در قالب رويدادهاي واقعي يا خيالي كه براي شخصيت هاي گوناگون پيش مي آيد، بيان مي كند وكنجكاوي خواننده را بر مي انگيزد تا ازدنباله رويداد ها ونتيجه آنها آگاه شود.
• ريشه هاي داستان سرايي
1. از زمان سخن گفتن انساني پديدار گشت.طوريكه انسان هاي سخن چين شهوت سخن سرايي خود را باشخصيت پردازي مردم ارضاء مي كردند.
2. خوابهاي ترسناك سرچشمه مناسبي براي خيال پردازي بوده است.
3. داستانها هميشه در شور وهيجانهاي اجتماعي وفردي نمود بيشتري داشته است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در چهارشنبه 16 مرداد1387| مكاتبه با نويسنده

 

 

ژان ژاك روسو

 

 هيچ خود- زندگي نامه نوشتي خالي از خودخواهي نيست.

   تنها زندگي نامه هايي به واقعيت نزديك ترند كه نويسنده اش ، بي رو در بايستي به خود بپردازد . نويسنده زندگينامه بايد ، آينه‌ي تمام نماي ، اندروني و بيروني خود باشد  .نويسنده ي زندگينامه نوشت بايد به آنچه كه كرده و آنچه كه مي‌خواسته انجام بدهد ، اعتراف كند و اين امري است كه براي هركس ميسور نمي باشد . آيا هر انساني قادر است كه خودآگاه و ناخودآگاه خويش را بر صفحه‌ي سپيد كاغذ به رشته تحرير بياورد. به هر شيوه از خود نوشتن، نوعي خود دوست داشتن است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در یکشنبه 13 مرداد1387| مكاتبه با نويسنده
مروري بر زندگي و اشعارفدريكو گارسيا لوركا

زادن به وقت ومردن نابهنگام

 

 

سنگ مزار لوركا


ادبيات هر كشوري به مدد روان هاي بي قراري تجسم پذيرفته است كه دل در گرو اعتلاي انسانيت نهاده اند. راوياني كه ، تلخ و شيرين زندگي انساني رابه تصوير كشانده اند . هر چند كه اين راويان  از بوميان يك جغرافيا ، سخن پراكنده اند ، اما درد مشترك انساني را به تصوير كشيده اند . انسان هايي كه خود  " چگونه گفتن  " را نمي داند ، اما " چگونه زيستن "‌ را مي داند . راويان روان بي قرار ، در هر خطه و بومي كه باشند ، جانهاي شيفته ي انسانيت را ، عاشق خود مي كنند ؛ چرا كه دوستداري انسان ، مرام و ملت نمي شناسد . فدريكو گارسيا لوركا  ( 1898- 1936 )  ، اينچنين راويي بود

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در یکشنبه 13 مرداد1387| مكاتبه با نويسنده
«در نهاد ما یک حالت اخلاقی به نام وجدان آزاد بودن وجود دارد و همین وجدان آزاد است که در برابر عمل غیراخلاقی دچار اضطراب می شود٬ پس اضطراب حاکی از به هم زدن قانون اخلاق و متزلزل ساختن بنای آزادی است.»/ (سارتر٬ هستی و نیستی)

                                    

۱- تاريخ پر است از انسان‌هاي جور واجور، آدم‌هايي كه همه‌ چيزشان با هم فرق مي‌كند، از رنگ پوست و چشم گرفته تا خطوط نوك انگشتانشان، از نحوه‌ي سلام كردن تا شكل غذا خوردنشان، خلاصه اين سياره‌ي آبي كوچولو سال‌هاست كه مي‌چرخد و كلان كلان آدم است كه مي‌آيند و مي‌روند. اما در اين ميان تقريبا همگي مي‌دانيم كه انسان زياد است اما انسان واقعي به ندرت یافت شود. حال منظور از انسان واقعي چيست ديگر برمي‌گردد به نگاه هركس.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 10 مرداد1387| مكاتبه با نويسنده

میدانی؟ قطعاً نمی دانی؛

اینکه فارسی نمی دانی و هیچگاه اینجا را در میان میلیاردها صفحه ی اینترنتی پیدا نخواهی کرد مرا آزاد می گذارد که از تو بنویسم و تو بمانی و باشی در خاطره ی اکنون دیجیتالی من! بمانی و باشی.

ساختمان مدنی شهرداری ليدز - بريتانيا

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط روزبهان در یکشنبه 6 مرداد1387| مكاتبه با نويسنده

 

                                 

نويسنده معلم نيست، آفريننده است. اوژن یونسکو

نمی دانم چه شده. می خواستم از فلسفه تاریخ و بحث سیاست و دولت در آینده و  ... بنویسم اما چند خط بیشتر نتوانستم. اصلا حوصله اش را نداشتم.

شروع کردم از روش شناخت در فلسفه ذهن گفتن که به قول یکی از رفقا ... اصلا دیدم حوصله این یکی را الان به هیچ وجه ندارم.

شروع کردم از جاکومتی و مجسمه سازیش نوشتن که نمی دانم چه شد دیدم این را هم حالش نیست. (اما این یکی را حتما کاملش خواهم کرد. حتما)

جدیدا دچار وسواسی شده ام در نوشتن که نمی دانم آخر و عاقبتش را. اگر مقاله ای را برای خود بخواهم بنویسم دچار سر گیجه می شوم در انتخاب موضوع. بعضی مواقع مثل امروز ساعت ها می نویسم و بعد پاک می کنم. در آخر هم از همانی که اصلا فکرش را نمی کردم می نویسم.

شاید این مرضی باشد که خیلی ها دچارش شده باشند حداقل در برهه ای از زمان.

ماندم چه کنم. در انتها دیدم عقلم را بایست تابع قلبم کنم تا هر آنچه او میلش کشید، همان به حیطه هستی نگارش پای بگذارد.

دیدم نوشتن از نوشتن بد نیست!

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه 26 تیر1387| مكاتبه با نويسنده

«اگر تو جای خدا بودی هیچ کریسمسی رخ نمی داد! چون تو به کلیسا می رفتی. اما او به سراغ مریم [باکره] رفت!» ~ زوربای یونانی – "نیکوس کازانتزاکیس"

باور دارم که پنج کنج فرهنگ ایرانی را خیّام، فردوسی، مولوی، حافظ و سعدی شکل میدهد. البته نقش آفرینی، ثقل و محوریّت هر کدام از اینان، در ذهن ما متفاوت است. اما گمان دارم که خیّام امضای روح ایرانی است. برای کشف راز اقبال خیّام در نزد جهانیان، البته تلاش ارزنده "فیتزجرالد" در معرفی و ترجمه اشعار وی، بسیار پرفایده بوده است، اما نمی توان منکر این بود که فحوای کلام وی نیز احیاء کننده ی کیمیای گم گشته ای بوده که اعصار گذشته، به آن ضربات مهلکی وارد کرده بودند. نوعی گشادگی، آسان گیری، تیزبینی، رندی و همچنین سیر در وادی حیرت. "نیکوس کازانتزاکیس" جائی می گوید: «چکاد روح انسان، نه دانش، نه نیکی، نه فضلیت و نه پیروزی است. چیزی است که به مراتب حماسی تر و به معنایی حتی مایه نومیدی است و آن حیرت است!»

توضیح: نمی دانم این تجربه جدید که بابش توسط دوستم "ایمان و سیمان" گشوده شده است به کجا ختم خواهد شد. اما مهم راه است نه مقصد. به مانند بازی و زندگی که ما از سرانجامش چیزی نمی دانیم اما می توانیم بر اساس قوانینش خطر نمائیم. مهم زیبا بازی کردن است و نه نتیجه. امید دارم که اینجا هر دم کریسمسی رخ دهد! 

+ نوشته شده توسط خوابگرد در یکشنبه 9 تیر1387| مكاتبه با نويسنده