جزیره ناشناخته
" خودرویی را در نظر بگیرید که در جادهای پر پیچ و خم در حال حرکت است. این خودرو در هر پیچ که از نظرها محو میشود، در پیچ بعدی به خودرویی دیگر تبدیل میشود. همچنین سرنشینهای آن هم عوض میشود. حتی این امکان وجود دارد که راننده آن نیز در یکی از پیچها تغییر کند. "
این قیاسی درباره پدیدهای به نام «احمدینژاد» یا مکتب «احمدینژادیسم» است که میتوان سیر تطور آن را مرور کرد تا سیمای نظری و عملی آن در ذهن ترسیم شود. «خودرو» نوع رفتار و عقاید اعضای این جریان است و سرنشینهای آن، حلقه اصلی فعالانش و راننده هم فعلا «محمود احمدینژاد» که البته در حال حاضر با پررنگ شدن نقش «اسفندیار رحیممشایی» در این مکتب جدیدالتاسیس، بوی تغییر «راننده» هم به مشام میرسد. البته این مکتب یا حلقه فقط سیاسی نیست؛ چرا که با مروری بر رفتار و گفتار اعضای آن میتوان ریشههای اعتقادی و شبه مذهبی هم در آن یافت.



حلقه ی فرانکفورت اولين مؤسسه مطالعاتي ماركسيستي در جهان غرب سرمايهداري بود كه در سال 1923 با سرمايه فليكس ويل، سرمايهدار صاحب كارخانه تأسيس گرديد از 1930 اين مؤسسه تحت رهبري ماكس هوركهايمر قرار گرفت كه از فلاسفه كار آزموده و برجسته بود. با مديريت هوركهايمر مؤسسه جايگاه و هويت برجستهاي پيدا كرد. البته هسته فكري اوليه مؤسسه را هوركهايمر به كمك تئودور آدورنو پي ريخت. ليكن توسعه و تكامل «نظريه انتقادي» عمدتاً مرهون فعاليتهاي علمي – تحقيقاتي انديشمندان برجستهاي است چون: ماكس هوركهايمر، كه از 1931 تا 1958 مديريت مؤسسه را بر عهده داشت، تئودور آدورنو، جامعهشناس و موسيقيشناس هربرت ماركوزه، فيلسوف ، والتر بنيامين، نويسنده و متفكر آلماني و نقاد و نظريهپرداز ادبي، فريدريش پولوك، اقتصاددان، اريك فروم، روان شناس و روانكاو معروف و …. اكثر اين افراد يهودي بودند و در اثر فشارها و سياستهاي يهودي ستيز هيتلر در سال 1934 به امريكا رفتند و به «مؤسسه تحقيقات اجتماعي» پيوستند. تحقيقات اين مؤسسه (مكتب فرانكفورت) پيرامون مسايل مهم دوران پس از جنگ و شامل موضوعات عديدهاي چون توسعه و تكامل نظريه انتقادي، ماهيت و ظهور فاشيسم، اقتدار و خانواده، هنر و فرهنگ عامه بود.در اين نظريه حوزهها و رشتههاي متعددي از علوم انساني و اجتماعي نظير فلسفه، جامعهشناسي، علوم سياسي، اقتصاد، روانشناسي، ادبيات، هنر و جريانات فكري نوين نظير هرمنيوتيك، نظريهسيستمها، سيبرنتيك، زيباييشناسي، فمنيسم و …که براي تجزيه و تحليل مسايل و مشكلات جوامع معاصر و ارائه راه حلهايي براي آن، به خدمت گرفته شدهاند. ..




روشنفکری و نقد رابطهای ناگسستنی دارند. روشنفکری به مثابة یک نقش اجتماعی، محصول دورة مدرن است، و آبشخورِ روشنفکریِ مدرن، دوران روشنگری است. ویژگی برجستة روشنگری، نقد و سنجش است؛ نقد وسنجشِ میراث گذشته؛ میراثی که میتوان سنت نامیدش. کانت به عنوان نمایندة برجستة این دوران، روشنگری را مترادف با شهامتِ گذر از کودکی و راه رفتن بر پایِ خردِ خویش میدانست. این خرد، خردی بود سنجشگر ونقاد که میخواست از بار سنگین گذشته رها شود و جامة جمود و تعصب و عادت وتقلید و تکرار از تن بیاندازد، و هر چیز را صرفاً به اعتبار سنجش خردمندانه بپذیرد. پس هر آنچه را که مسلم و بدیهی پنداشته میشد به محکمة نقد و ارزیابی دوباره فرا میخواند. به این اعتبار میتوان گفت نطفة روشنفکری مدرن و روشنفکریِ روشنگرانه با نقد وسنجش بسته شده است...




