|
|
شماره 5 -- آبان 1387خورشيدی |
فقط واپسين 10 نوشته ی هرماه در صفحه نخست قرار می گيرد .
اخبار مرتبط با پژوهش های فلسفه و علوم اجتماعی |
![آویزانیم [؟]](http://aycu03.webshots.com/image/16162/2003300176685243491_rs.jpg)
دبلیو.دی.راس یکی از فیلسوفان اخلاق و از شارحان بزرگ ارسطوست که با دو کتاب ((درست و خوب))و((بنیانهای اخلاقی))در فلسفه ی اخلاق مطرح شد.وتمام تلاشش را در پی بازسازی تئوری اخلاقی وظیفه گرایانه ی ایمانوئل کانت به کار بست و اخلاقی پلورالیستیک را پایه ریزی کرد.راس با این بازسازی تونست دستگاه کانتی را با شهودات اخلاقی عرفی کنشگران هم نوا سازد.دستگاه اخلاقی راس به دو دسته قسمت میشود. اخلاق فی بادی النظر و اخلاق فی بادی العمل...
بحث امروز من پروژه ای است که مدتی است سرگرم کار بر روی آن هستم و هنوز نا منسجم است و در حقیقت تاملاتی است در رابطه با این موضوع که ایرانی بودن به چه معناست.حدود ۲۵۰ سال پیش منتسکیو، فیلسوف معروف فرانسوی در کتابِ" نامه های پارسی" و در نامۀ سی ام از زبان یک فرانسوی خطاب به یک گردشگر ایرانی در فرانسه که لباسهای اروپائی پوشیده بود و آشنایانش او را نشناختند این جمله را به کار برد که "چگونه می توان ایرانی بود؟" پرسش منتسکیو هنوز بعد از گذشت سه قرن برای ما ایرانیها چه داخل و چه خارج کشور تا زمانی که با فرهنگ و هویت ایرانی درگیر هستیم از همهی پرسشها امروزیتر است. ارنست رنان، نویسندۀ فرانسوی مطرح می کند که هر ملتی یک روح و اصل معنوی است، حال سؤال این است که روح و اصل معنوی ایرانی چیست؟ هگل در کتاب "فلسفۀ تاریخ" روح قومی هر ملت را جوهر معنوی آن ملت می داند که حیات درونی آن ملت را تشکیل می دهد. حیات و زندگی درونی هر ملت یعنی انکشاف ...
کم اتفاق نمیافتد که رای و باوری نه بهواسطه گذر معرفتشناختی که در نتیجه گذر روانشناختی شکل میگیرد.
عموم نظارت در سطح باورهای عمومی این گونه پدید آمدهاند حتی کم نیستند نظراتی که در سطح باورهای فردی در نتیجه گذر روانشناختی پدید میآیند و نه خودآگاهانه که ناخودآگاهانه بروز پیدا میکنند. یک باور در گذر معرفتشناختی با گذشتن از فیلتر صدق و کذب و مقدمهچینی منطقی با التزام به دلیلمندی مقبول یا مردود میشود لکن در گذر روانشناختی پذیرش باورها و رد آنها بدین شکل نیست بلکه چون فرایند رد و قبول ناخودآگاهانه است اساساً به سطح خودآگاهی نرسیده و در معرض آزمون منطقی قرار نمیگیرد. تنها علل و عوامل روانشناختی است که مبنای پذیرش و عدم پذیرش هر باوری است. با این معیار خواهیم توانست معرفتشناسانه و یا روانشناسانه بودن رد و قبول باورها را دریابیم. هر باوری که عرضه میشود چنانچه صدق و توجیه آن را بههمراه داشته باشد از رهگذر معرفتشناسی و در غیر این صورت از رهگذر روانشناسی پدید آمده است..

در گفتگوی رضا خجسته رحیمی با استاد مصطفی ملكیان
منبع: آبان، شهریور ۸۱، شماره ۱۳۹، صفحات ۱۳ تا ۱۹ (با اندکی ویرایش)
-
در ابتدا بد نیست اگر نظر خود را در خصوص مفهوم رنج بیان كنید؛ رنجی كه انسان در حیات خود، از وجود میكشد به چه معناست؟
در خصوص رنج شاید بتوان گفت كه هیچ تعریف مشخص و دقیقی و تعریف مفهومی كاملاً معینی وجود ندارد. روانشناسان هم تعریفهای مشخصی در این خصوص ارائه كردهاند. اما میشود گفت كه انسان هر وقت احساس كند از وضع مطلوبش دور افتاده، آرامش از او سلب میشود و به هر حال چه در ساحت جسم و بدن و چه در ساحت روان و نفس، وقتی انسان در یك وضعیت نامطلوب قرار گیرد و یا از آنها دور افتد، احساسی به انسان دست میدهد كه از آن تعبیر به رنج میشود. از این بحث كه بگذریم البته میتوانیم رنجها را به دو قسمت تفكیك كنیم: رنجهایی كه نوع بشر از آن حیث كه بشر است دارد و فرقی نمیکند که غنی باشد یا فقیر، فرهیخته باشد و یا نافرهیخته، سفید پوست باشد یا سیاه پوست. این رنجها اختصاص به هیچ شخص خاصی ندارند. مثل رنجی كه از تنهایی و یا از احساس زودگذری میكشیم، یا رنجی كه از فقدان عدالت میبریم. اما یك سلسه از درد و رنجها وجود دارند كه ممكن است من مبتلا به آنها باشم، ولی شما آنها را احساس نكنید و بلعكس. وقتی من از درد دندان رنج میكشم مسلماً شما درد نمیبرید. ..
«اكنون مي توانيم به رنگ ها، پس به جهان، از راهي تازه نگاه كنيم»
لودويگ ويتگنشتاين
در دهه هاي آخرين قرن بيستم به واسطه رويكرد هنر به موضوعات اجتماعي، تجربه هاي نويني در به كارگيري ابزارها و روش هاي بيان هنري خلق گرديد و در همين راستا مفاهيم هنري در ساختار آثار هنري دخيل واقع شد و در اين زمينه قلمرو گسترده و متنوعي تجره گرديد. در اين دوره مهمترين خصيصه ي بارز و قابل تعمق، رويكرد هنرمندان به هنر تجربي بود كه نوگرايي را بدليل استقلال فكري و بهرهوري از پديده هاي نو ظهور تكنيكي، گسترش داد. در اين ميان هنرمندان هنرهاي تجسمي نيز فارغ از هر قيد و بند سنتي، راههاي رسيدن به امكانات جديد آفرينش هنري، با شيوهي بيان جديد، دنبال نمودند كه در اين ميان قدرت بصري و خلاقيت هاي فطري هنرمندان، در بستر هنر پيشرو، به تحولي بنيادين رسيد.با ظهور «هنرجديد» جرقهي تابناكي در ساختار زيباي شناسي پديدار گرديد كه ما حصل آن واپس راندن هنر بورژوازي با پس زمينه ي تفكر سنتي بود. در اين ميان مخاطبان جديد دهه شصت نيز با آثار گروهي از هنرمندان شورشي آشنا شدند كه مظهر يك قرن تلاش و پيگري در فهم فلسفه مدرن بود....

صحت يك استدلال،مستقل از صدق مقدمات استدلال تعيين ميشود. مسئله اين است كه آيا پرسش از صحت يك استدلال معادل همين سؤال است كه مقدمات درست هستند و زمينه خوبي براي تصديق نتيجه فراهم ميآورند؟ پاسخ منفي است. استقلال صحت استدلال از صدق مقدمات ميتواند به اين روش معلوم شود:يك استدلال صحيح ميتواند مقدمات كاذب داشته باشد، و يك استدلال ناصحيح ميتواند مقدمات صادق داشته باشد.
دو دلدادهي فيلسوف: آرنت و هايدگر
ويليام هانان[i]
ترجمه: مجيد نصرآبادي

يكي از شايعات كنجكاو برانگيزانهي فلسفه در قرن بيستم، روابط فيمابين هانا آرنت[ii] با مارتين هايدگر[iii] است. هانا آرنت، فيلسوف آلماني يهودي تبار كه نامش تداعي كننده خشم و غضبي است كه نسبت به توتاليتاريسم داشت؛ شور و شوق جوانيش او را به ملاقات با مارتين هايدگر در سال 1920 كشاند. هايدگر، فيلسوفي تاثيرگذار در آلمان بود، كه براي مدتي از حاميان برجستة حزب نازي بود و در دورة از زندگيش مشتاق بود كه هيتلر سروري ايدئولوژيكي حزب نازيسم را بدست گيرد

كتاب " سكوت و معنا " تاليف دكتر سروش دباغ در حوزه ويتگنشتاينشناسي و تحليل موضوعاتي چون مسئله شر و ايمان با نگاهي به آراء ويتگنشتاين (1889 ـ 1951 .م ) مي باشد . نويسنده فرزند عبدالكريم سروش است و همانند پدر سرگذشتي مشابه از نظر سير تحصيلي و مطالعاتي برخوردار بوده است . سروش( پسر ) نيز همانند سروش ( پدر ) در رشته داروسازي مدرك دكتري خود را اخذ كرده و همانند او در رشته فلسفه در كشور انگلستان نيز ادامه تحصيل داده است . سروش دباغ دكتراي خود را در دانشگاه واريك انگلستان در رشته «فلسفه اخلاق» اخذ کرده است. تفاوت علاقه شخصي سروش ( پسر ) در حيطه فلسفه نسبت به سروش ( پدر ) در انتخاب رشتههاي فلسفي كه اين دو سپري كردهاند ، ميباشد . سروش ( پدر ) در شاخه فلسفه علم و سروش ( پسر ) در شاخه فلسفه اخلاق ادامه تحصيل دادهاند كه البته هر دو ريشه در سنت فلسفي انگلوساكسوني دارد و در راستاي فلسفهي اروپاي منفصل است .

موضوع فلسفه چیست؟ پاسخی که عام و مورد پذیرش همگان باشد از برای این پرسش وجود ندارد. نظریات متفاوتند: از آنهایی که فلسفه را به عنوان تامل درباب تمامی هستی--- ملکه تمامی علوم--- و به عنوان کلیدی برای تمامی دانشهای بشری میدانند, تا آنهایی که فلسفه را به عنوان شبه دانشی حاصل از اغتشاشات زبانی و نشانی از عدم بلوغ فکری, در کنار دین و دیگر نظامهای نظری که به موزه عتیقه های فکری بشریت پیوسته اند , طرد میکنند. همان طور که اختر شناسی و کیمیا گری مدتها پیش توسط تاخت و تاز موفقیت آمیز علوم طبیعی از جای بی جای شده اند.
شاید بهترین راه برای مواجه با چنین موضوعی, پرسش از این مسئله باشد که چه چیزی حدود دیگر دانشها و دیسیپلینها را مشخص میسازد؟برای مثال ما چگونه قلمروی شیمی- تاریخ و یا انسان شناسی را نشانه گذاری و مشخص میکنیم؟ واضح به نظر میرسد که موضوعات و حوزه های مطالعه توسط نوع پرسشی که این حوزه ها از برای جواب دادن به آن بوجود آمده اند تعیین و مشخص میگردند. پرسشهایی که خودشان فقط و فقط زمانی معقول به نظر میرسند که ما بدانیم در کجا باید به دنبال جوابشان بگردیم.
اگر شما از کسی یک سوال عادی و معمولی بپرسید: مثلا "کت من کجاست؟" یا " چرا آقای کندی به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده بر گزیده شد؟" و یا " نظام حقوق کیفری اتحاد جماهیر شوروی به چه شکل است؟ " , او معمولا میداند که چگونه و در کجا به دنبال پاسخ بگردد. ممکن است که ما خودمان جواب سوال را ندانیم , اما مثلا در مورد پرسش مربوط به کجایی کت, ما میدانیم که فرایند صحیح رفتن به دنبال پاسخ, نگاه کردن به صندلی - کمد و ... است. در باب سوال مربوط به انتخاب آقای کندی و یا نظام قانونی شوروی, ما از برای یافتن مدارک و شواهد تجربی به آثار و نوشته های متخصصان رجوع خواهیم کرد تا بتوانیم در زمینه پرسشهای مطروحه به جمعبندی مشخصی دست یابیم...

(سرشت مردمِ ناتوان همواره چنان است كه در راهِ خود گم ميشوند و سرانجام خستگيشان ميپرسد: «چرا ميبايد راهي در پيش گرفت؟ همهچيز يكسان است!»
چنين موعظهاي در گوش ايشان خوشآيند است: «هيچچيز را ارجي نيست! تو نبايد بخواهي!» اما اين موعظه به بندگيست.
برادران، زرتشت، چون بادي تازه و توفنده بر همهي خستگانِ راه فرا ميرسد و بسي بينيها را به عطسه مياندازد! دمِ آزادام نيز از خلالِ ديوارها به درونِ زندانها و جانهايِ زنداني ميوَزد!
خواستن آزاديبخش است؛ زيرا خواستن همانا آفريدن است: من چنين ميآموزانم! و شما جز برايِ آفريدن نميبايد بياموزيد!
و نخست، آموختن را از من آموزيد، خوب آموختن را! آن را كه گوشي هست، بشنود!)
پس از گذشت یک قرن، هنوز دو مانع برای دیدن نیچه مانع دیدگان ماست. وقتی بر پیش داوری خود که ناشی از شهرت هراسناک و گمراه کنندهی نیچه است چیره شدیم و با شخص او روبرو گشتیم، آنگاه استعداد، تراژدی و سخنوری تقریبا تحمل ناپذیری در برابر خود میبینیم.

«روش صحيح در فلسفه بهراستي بايستي اين باشد: ... بنابراين هروقت كسي خواست چيزي مابعدالطبيعي بگويد بايد به او نشان داده شود كه نتوانسته است به بعضي نشانهها در قضايايش معنايي ببخشد.» / رسالهي منطقي ـ فلسفي، ويتگنشتاين
نوشتن درآمدي كه هم براي اهل فن قابل تكيه باشد و هم مخاطب عام را سر شوق آورد كار سختي است، از آنجا كه اهل فن در پي ظرافتهاي تفكر آن فيلسوف خاص هستند و مخاطبِ كمتر آشنا با فلسفه به دنبال شناختي كلي از تفكر وي. اما بههر حال براي نويسنده راهي نميماند جز آنكه بدان اميد داشته باشد كه نوشتهاش جايي ميان سادگي و دقت متعادل بايستد، آنجا كه نه جانب افراط بپيمايد و نه راه تفريط. فلسفه معاصراروپا را، از نظرگاهي كه ديگر چندان هم معتبر نيست، به چند شاخهي عمده تقسيم ميكنند: اگزيستانسياليسم، پديدارشناسي و فلسفهي تحليلي. اين يادداشت در پي معرفي يكي از مهمترين فيلسوفان تحليلي است، كسي كه از قضا اگر چه بسيار به او ارجاع داده ميشود اما براي ما كمتر شناخته شده است.
دین در محدوده ی عقل تنها اثر کانت
کتاب فقر فلسفه اثر مارکس
کتابتشیع و قدرت در ایران اثر بهزاد کشاورزی
پسوردparsfreedom
"جوهر آزادی همیشه در قدرت انتخاب نهفته است. شما آنچه را که می خواهید انتخاب می کنید زیرا آن خواست شماست بنابراین برمی گزینید بدون اینکه در سیستمی عریض و طویل بلعیده شوید. شما حق دارید که مخالفت ورزید. حق دارید که همرنگ دیگران نباشید. حق دارید که پای اعتقاداتتان بایستید تنها به این خاطر که اعتقادات شما هستند. این آزادی حقیقی است و بدون آن نه هیچ نوع آزادی وجود دارد و نه حتی هیچ تصور باطلی از آن"
آیزایا برلین
آیزایا برلین در 1957 از ملکه لقب sir (شوالیه) را دریافت کرد و به استادی کرسی نظریه ی اجتماعی و سیاسی در کالج ال سولز منصوب شد و رساله ی مشهور خود "دو مفهوم آزادی"را در هنگام تصدی این کرسی قرائت کرد.که بعدها همراه با ناگزیری تاریخی و دو نوشته دیگر در کتاب چهار مقاله درباره ی آزادی منتشر شد .برلین در رساله ی دو مفهوم آزادی تضاد میان مونیسم و پلورالیسم را به شکل نمایان تری نشان میدهد و از پلورالیسم در برابر مونیسم دفاع میکند.هدف او در این مقاله این است که نشان دهد چگونه تضاد میان مونیسم و پلورالیسم در دو مفهوم مختلف از آزادی جلوه گر میشود.و برای نشان دادن این تضاد مفهوم آزادی را به دو وجه مثبت و منفی قسمت میکند این دو وجه در اندیشه ی برلین بر اساس ارجاع به نوع سئوالاتی که به آن پاسخ میدهند ،از هم تفکیک میشوند.دو سئوال ((چه کسی بر من حکومت میکند؟))و((حکومت تا کجا در زندگی من دخالت دارد؟))...
هنگامی که کلمه ای را می نویسیم و یا بر زبان جاری اش می کنیم کمیتی از روحمان را نیز تکثیر می کنیم. حتی با نگاهمان نیز!
همان گونه که کمیتی از روحمان نیز در جسممان باقی می ماند. یعنی همان زادگاه تکثیر روح.
با هر فعلی که انجام می دهیم مقداری از روحمان با آن فعل می ماند.
اگر خانه ای ساختیم مصالح آن خانه عبارت خواهند بود از: آجر، سیمان، آهن، گچ، آب، ماسه و روح سازنده همه آن ها و روح بنا کننده خانه.
![]()

این نوشته ابتدا جانبدار خواهد بود. مخصوصاً جانب دیترمینیسم[i] را خواهد گرفت تا نقص بزرگ آنرا هویدا سازد. ادله ی آن برای رد عقلانیت و صحت وجودی نظریات مدافعین خشونت ورزی و جزمگرایی مذهبی است که نام «شریعت مدار» را بر ایشان زیبنده می شناسد. پس مقدمتاً و در حلقه ی جدل، جایگاه جبر را به حکم جبر می پذیرد. یک دایره تعقلی را از محور جبر می آغازد. در مداری که مرکزیت آن بر جبر استوار باشد (و نه اختیار)، بر محور حرکت در انسجام عوامل حرکت می کند...

امروز در یکی از کلاس های P4C (فلسفه برای کودکان) یکی از بچه ها که شش سالش است پرسید:
- آقا تیر هوایی زدن گناه است؟
- نه عزیزم، چطور؟
- آخه می ره می خوره به خدا!
من که بعد از این مدت کار با کودکان دیگر کمتر از این ذهن شدیدا خلاق و فلسفی کودکان جا می خورم گفتم بچه ها نظر شما چیست؟ و...
با خودم گفتم اگر همین پرسش را کودکی از شما بزرگترها بپرسد چه پاسخی خواهید داد؟

به نام خدا
زمانی بود که تا بزرگ شدن راه زیادی مانده بود ولی من عزت و شرفم را نزد خداوند کشف کرده، مغرور به تعلقم به خداوندی این چنین قدرتمند و لایتناهی، تصور می کردم عقل زمخت مرا گنجایش لطافت نور خداوندی هست. من چه می دانستم عشق چیست؟ یا حد عقل کجاست؟ یا ظرفیت روح چیست؟ هر کس از وساطت بهره مندی از لطف خدا می گفت، من می گفتم می خواهم خودم مستقیم و بی واسطه او را درک کنم. فکر می کردم من که نزد او چنین بزرگوار و عزیز کرده هستم چرا نتوانم؟ مگر آنها که توانستند چه کسانی بودند؟ بشری مثل من. خودش در قرآنش گفته بود پیامبران را نفرستادیم جز این که غذا می خوردند و در بازارها راه می رفتند... یعنی آدم های معمولی مثل من بودند! و چنان به شهودم مغرور بودم که نه گوش شنیدن داشتم نه سواد دیدن!

می خواستم در مورد نسبیت مطالبی به عرض برسانم، اما دیدم که ظاهرا بدون یک سری مقدمات مرتبط نمی توان به آسانی به آن پرداخت. چرا که اگر هم بخواهم در آینده وارد بحث نسبیت در نسبیت شوم فکر می کنم به علت کمی پیچیدگی بحث و نیز کمی استفاده از نظام اصطلاحاتی که نیاز به تبیین پیشین دارند، دیگر زبان مفاهمه و ارتباط در بحث را از دست دهم.
نوشتاری را که در این مقاله می خواهم خدمتتان ارائه کنم بحثی ست آکادمیک در رابطه با روش شناسی و اصول روش تنظیم که هر چند سعی کرده ام با کمی روان تر کردن بحث و نیز تبدیل بعضی واژگان به واژه های عرفی تر از خشکی مطلب بکاهم اما باز پیشاپیش عذر بنده را بپذیرید.
برای جلوگیری از اطاله کلام بسیاری از مقدمات را رها کرده و از میانه راه شروع می کنم و در اثنای این بحث به برخی مقدمات به فرا خور حال اشاره کرده و گذر می کنم.

زندگی را از دریچه های گوناگون میتوان نگریست ،هیچ یک لزوما شفاف و واضح نیستند،کم و بیش در نمایش و تحریف واقعیت مثل یکدیگرند.....(آیزایا برلین)
آیزایا برلین در سال 1909 در ریگای روسیه به دنیا آمد. در ۱۹۱۷ هنگامى كه با پدر و مادر در پتروگراد [سنت پترزبورگ كنونى] به سر مى برد، انقلاب روسيه را به چشم ديد. در ۱۹۲۱ به انگلستان رفت و در دبيرستان سنت پل و دانشگاه آكسفورد درس خواند و از آن پس در همان كشور اقامت گزيد و به عضويت هيأت علمى كالج ال سولز در همان دانشگاه درآمد. از ۱۹۵۷ به مدت ۱۰ سال استاد كرسى نظريات اجتماعى و سياسى در آكسفورد و از ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۸ رئيس فرهنگستان بريتانيا بود. او دانشورى در يكى از مهم ترين دانشگاه هاى بريتانيا بود و به مقام برجسته ترين و اصیل ترین(نظر شخصی من) متخصص تاريخ انديشه هاى اروپا رسيد.برلین در جنگ جهانى دوم در نيويورك و واشنگتن براى دولت بريتانيا كار مى كرد. با بسيارى از فيلسوفان و هنرمندان و موسيقيدانان و شاعران اروپايى، از فيلسوف روسى تبار فرانسوى آلكساندر كوژو تا داستان نويسى مانند بوريس پاسترناك و متفكر آمريكايى ای(که بسیار از لحاظ فکری از او دوراست) لئو اشتراوس، دوستى داشت. بر عرصه هاى گوناگون فكرى، چه در اروپا و چه در آمريكا، مسلط بود و استادانه از يكى به ديگرى مى رفت و درباره فلسفه و ادبيات و موسيقى سخن مى گفت و مى نوشت.


۱.دانلود کتاب در جستجوی
۱.