جزیره ناشناخته
" خودرویی را در نظر بگیرید که در جادهای پر پیچ و خم در حال حرکت است. این خودرو در هر پیچ که از نظرها محو میشود، در پیچ بعدی به خودرویی دیگر تبدیل میشود. همچنین سرنشینهای آن هم عوض میشود. حتی این امکان وجود دارد که راننده آن نیز در یکی از پیچها تغییر کند. "
این قیاسی درباره پدیدهای به نام «احمدینژاد» یا مکتب «احمدینژادیسم» است که میتوان سیر تطور آن را مرور کرد تا سیمای نظری و عملی آن در ذهن ترسیم شود. «خودرو» نوع رفتار و عقاید اعضای این جریان است و سرنشینهای آن، حلقه اصلی فعالانش و راننده هم فعلا «محمود احمدینژاد» که البته در حال حاضر با پررنگ شدن نقش «اسفندیار رحیممشایی» در این مکتب جدیدالتاسیس، بوی تغییر «راننده» هم به مشام میرسد. البته این مکتب یا حلقه فقط سیاسی نیست؛ چرا که با مروری بر رفتار و گفتار اعضای آن میتوان ریشههای اعتقادی و شبه مذهبی هم در آن یافت.



روشنفکری و نقد رابطهای ناگسستنی دارند. روشنفکری به مثابة یک نقش اجتماعی، محصول دورة مدرن است، و آبشخورِ روشنفکریِ مدرن، دوران روشنگری است. ویژگی برجستة روشنگری، نقد و سنجش است؛ نقد وسنجشِ میراث گذشته؛ میراثی که میتوان سنت نامیدش. کانت به عنوان نمایندة برجستة این دوران، روشنگری را مترادف با شهامتِ گذر از کودکی و راه رفتن بر پایِ خردِ خویش میدانست. این خرد، خردی بود سنجشگر ونقاد که میخواست از بار سنگین گذشته رها شود و جامة جمود و تعصب و عادت وتقلید و تکرار از تن بیاندازد، و هر چیز را صرفاً به اعتبار سنجش خردمندانه بپذیرد. پس هر آنچه را که مسلم و بدیهی پنداشته میشد به محکمة نقد و ارزیابی دوباره فرا میخواند. به این اعتبار میتوان گفت نطفة روشنفکری مدرن و روشنفکریِ روشنگرانه با نقد وسنجش بسته شده است...




