تبليغاتX
سرای فکر آزاد
دانشمندی که به دانش خویش مغرور است مثل محبوسی است که به وسعت زندان خود میبالد - سیمون ویل....................................در نهايت، اين سكوت دوستانمان است كه فراموش نخواهد شد نه كلمات دشمنانمان - مارتين لوتركينگ.................................... اگر تو جای خدا بودی هیچ کریسمسی رخ نمی داد! چون تو به کلیسا می رفتی. اما او به سراغ مریم [باکره] رفت! - نیکوس کازانتزاکیس....................................آدم تنها مخلوقی است که نمی خواهد همان باشد که هست - آلبرت كامو ....................................شكی نيست كه اگر تواضع فضيلت باشد، به حال ديوانگان و ابلهان مفيد خواهد بود؛ زيرا هركس بايد چنان قدر خود را پائين بياورد كه گويی يكی از ابلهان است - آرتور شوپنهاور....................................بر ذهن و جسم خود، آدمی خودمختار است - جان استوارت ميل ....................................به جای آنکه بر تاریکی لعنت بفرستید، یک شمع روشن کنید - کنفوسیوس

مروری بر فیلمی از میلوش فورمن

شبح آزادی 

مجید نصرآبادی

 

                                                       


                                                         

 

Goya's Ghost

اشباح گویا (محصول: ۲۰۰۶)

 

شناسه‌ی فیلم:

Directed by Milos Forman

Written by Mr. Forman and Jean-Claude Carrière

Director of photography: Javier Aguirresarobe

Edited by Adam Boome

Production designer: Patrizia Von Brandenstein

Produced by Saul Zaentz

Released by Samuel Goldwyn Films.

Running time: 113 minutes.  

Cast: Javier Bardem (Brother Lorenzo)

Natalie Portman (Ines/Alicia)

Stellan Skarsgard (Goya)

Randy Quaid (King Carlos)

Michael Lonsdale (Grand Inquisitor)

José Luis Gómez (Bilbatua),

and Mabel Rivera (Maria Isabel Bilbatua).

داستان فیلم:

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در سه شنبه 21 آبان1387| مكاتبه با نويسنده

دو دلداده‌ي فيلسوف: آرنت و هايدگر

ويليام هانان[i]

ترجمه: مجيد نصرآبادي

 

يكي از شايعات كنجكاو برانگيزانه‌ي فلسفه در قرن بيستم، روابط فيمابين هانا آرنت[ii] با مارتين هايدگر[iii] است. هانا آرنت، فيلسوف آلماني يهودي تبار كه نامش تداعي كننده خشم و غضبي است كه نسبت به توتاليتاريسم داشت؛ شور و شوق جوانيش او را به ملاقات با مارتين هايدگر در سال 1920 كشاند. هايدگر، فيلسوفي تاثيرگذار در آلمان بود، كه براي مدتي از حاميان برجستة حزب نازي بود و در دورة از زندگيش مشتاق بود كه هيتلر سروري ايدئولوژيكي حزب نازيسم را بدست گيرد

 

                               هانا آرنت                     

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در چهارشنبه 17 مهر1387| مكاتبه با نويسنده

محمدرضا نيكفر

دين ابزاري و مدرنيت ابزاري

                                                               

مضمونِ اصلي نوشته ي زير تأكيد بر اين است كه معماي رابطه ي دين و مدرنيت (مدرنيته ) آن هنگام حل شدني است كه اين دو را همچون دو واحدِ همگن و تام و دربسته در برابر هم قرار ندهيم . كدام دين در رابطه با كدام سويه اي از جهان مدرن؟ مسئله ي اصلي در اين بحث اين است . نكته هاي عمده ي مطرح در اين نوشته را من پيشتر در مقاله اي با عنوانِ "ايمان و تكنيك" با تفصيل بيشتري بررسيده ام. اين مقاله به درخواست برگزاركنندگان سمينار "دين و مدرنيته"، كه در روز ٢۶ مرداد ١٣٨۵ در تهران برگزار شد ، نوشته شده است . صورت ناقصي از آن را روزنامه شرق يك روز پيش از برگزاري سمينار چاپ كرده است.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در سه شنبه 2 مهر1387| مكاتبه با نويسنده
 

كتاب " سكوت و معنا " تاليف دكتر سروش دباغ در حوزه ويتگنشتاين‌شناسي و تحليل موضوعاتي چون مسئله شر و ايمان با نگاهي به آراء ويتگنشتاين (1889 ـ 1951 .م ) مي باشد . نويسنده فرزند عبدالكريم سروش است و همانند پدر سرگذشتي مشابه از نظر سير تحصيلي و مطالعاتي برخوردار بوده است . سروش( پسر ) نيز همانند سروش ( پدر ) در رشته داروسازي مدرك دكتري خود را اخذ كرده و همانند او در رشته فلسفه در كشور انگلستان نيز ادامه تحصيل داده است . سروش دباغ  دكتراي خود را در دانشگاه واريك انگلستان در رشته «فلسفه اخلاق» اخذ کرده است.  تفاوت علاقه شخصي سروش ( پسر ) در حيطه فلسفه نسبت به سروش ( پدر ) در انتخاب رشته‌هاي فلسفي كه اين دو سپري كرده‌اند ، مي‌باشد . سروش ( پدر ) در شاخه فلسفه علم و سروش ( پسر ) در شاخه فلسفه اخلاق ادامه تحصيل داده‌اند كه البته هر دو ريشه در سنت فلسفي انگلوساكسوني دارد و در راستاي فلسفه‌ي اروپاي منفصل است .

 

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در جمعه 22 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده
 

 ليلا به كام باديه

                                        عليرضا نيرآبادي

شكوفه‌ي زخم،

برشاخه‌ي استخوان.

جنگل به خواب زرد

ليلا به كام باديه

باران شن

وقيس چه آرام مي‌گذرد

با شورابه‌هاي تلخ

-در انتهاي پلك‌هايش-

مي‌گويد: اي زخم دير سال،

تو را به نام ليلا!

دوباره مشكوف

بگذار بهار بي تو بيايد.

از كتاب » فصل‌هاي خالي از كبوتر«،

 گزيده شعر امروز نيشابور، به كوشش خدابخش صفادل

 و نقد این شعر را در ادامه بخوانید

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در دوشنبه 18 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده

اولين باري كه با نام نيكفر آشنا شدم حدود 6 سال پيش بود كه مقالاتش را در نشريه نگاه نو مي خواندم . امسال نيز اين ماهنامه براي مترجمي به عزت اله فولادوند و براي حوزه انديشه به نيكفر جايزه اي خصوصي داد . آرا نيكفر  را زماني كه در برابر سروش قد علم كرده بود مي خواندم و سكولاريزاسيوني را كه مد نظرش بود و پي مي گرفت به طوري در برابر آرا سروش بود . نيكفر معتقد است كه اين روندي را كه سروش پي گرفته است ، يك راه كج دار و مريض است و معتقد است كه درك طالباني از دين خيلي نزديكتر از درك سروشي از دين اسلام مي باشد . مقاله اي كه نيكفر درباره ذات و عرض در دين نوشته بود و تقريبا 5 سال پيش در نگاه نو چاپ شد اشاره به همين موضوع داشت . نيكفر يكي از منتقدان جدي سروش است .

( البته اين مقاله را از راديو زمانه گرفته ام و نمي دانم كه با سياست مجله همخواني دارد كه اين گونه كار شود و بعضي از مقالات جالب را كه فيلترينگ اجازه خواندنش را به همگان نمي دهد در اين جا كار شود .

مطلب ديگري  كه برايم جالب بود در مورد نيكفر ـ چون خيلي دوستش دارم ـ اينه كه  يكي از دوستانم كه مترجم است چند سال پيش به آلمان رفت و پس از بازگشت گفته بود كه نيكفر را در آنجا براحتي نمي توان پيدايش كرد و معمولا بايد براي ديدارش وقت قبلي گرفت . اما با اين تفاسير بايد گفت كه شغلش در آنجا رانندگي تاكسي مي باشد . خب فكر كنم كه كمي دارم وارد حوزه خاله زنكي مي شوم . مقاله سكولاريزاسيون را در ادامه بخوانيد )

 

اقتصاد سیاسی دین–۴۱

سکولاریزاسیون

محمدرضا نیکفر

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در یکشنبه 17 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده

روايت سوم

 عكس از هيرا

اين دنيايي لعنتي فقط يك چيز كم دارد.چيزي كه هيچ وقت نيافتمش .پيوسته دنبال بودن و دست نيافتن .رفتن و نرسيدن .تا كجا تا به كي ؟ هر بار كه به چيزي دست مي يازم، و فكر مي‌كنم كه خودش است ؛ همچون ماهي سّري از دستانم مي گريزد

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در چهارشنبه 13 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده

دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه اي مي خواند

رويا هايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد

و هر دانه ي برگي ، به اشكي نريخته مي ماند

سكوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حركات ناكرده

اعتراف به عشق هاي نهان

و شگفتي هاي بر زبان نيامده

در اين سكوت حقيقت ما نهفته است.

حقيقت تو و من .

 

                   مارگوت بيگل ( شاعر آلماني )  ترجمه: احمد شاملو

 

                                                                   عكس از هيرا

روايت اول

بادي كه ميوزيد تنها يك باد نبود ، تند بادي بود كه نه تنها برگ‌هاي زرد خزاني را با خود مي‌برد بلكه برگ هاي سبز را نيز درامان نمي‌گذاشت . آن سالها ،سال برگ و باد بود . پدر كه رفت، مادر را هم با خودش برد .

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در چهارشنبه 13 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده

 

ژاک لوئی داوید (به فرانسوی: Jacques-Louis David) (۳۰ اوت ۱۷۴۸ - ۲۹ دسامبر ۱۸۲۵) نقاش نامدار فرانسوی و از پیشگامان سبک نئوکلاسیک بوده است.

ژاک لوئی داوید از دانش‌آموختگان مدرسه عالی ملی هنرهای زیبای پاریس بود.

وی از هواداران انقلاب فرانسه و از دوستان نزدیک ماکسیمیلیان ربسپیر، یکی از معروفترین رهبران انقلاب فرانسه و بعدها از هواداران ناپلئون بوناپارت گردید. ژاک لوئی دیوید پس از تبعید ناپلئون و بازگشت بوربون‌ها به سلطنت فرانسه، بخاطر نقشش در اعدام لوئی شانزدهم، محاکمه شد. اما لوئی هیجدهم وی را مورد بخشش قرار داد و حتی به وی پیشنهاد همکاری با دربار را کرد. اما ژاک لوئی داوید آن را نپذیرفت و خود را به بلژیک تبعید کرد.

وی در تاریخ ۲۹ دسامبر ۱۸۲۵ میلادی در بروکسل درگذشت

يكي از زيباترين آثار داويد تابلوي زيبايThe Farewell of Telemachus and Eucharis است .

وداع تلماك با اوشاريس

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در جمعه 8 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده
نخستین باری که اسم مالیویچ را خواندم در کتاب پست مدرن نوذری بود از مسئله بازنمایی در هنر صحبت می کرد و از مکعب سفیدی در زمینه ای سفید بحث می کرد تا این که دیشب در شبکه چهار برنامه استادان نوگرا برنامه ای از او دیدم .بدین مناسبت تعدادی از نقاشی هایش را در این جا می گذارم.

خواب كارخانه ي كمونيسم

 عنوان اين تابلو " خواب كارخانه ي كمونيسم" است .

خواب كارخانه‌ي كمونيسم ( Dream Factory Communism )

" هنر يعني حضور ، و نقاشي كردن به معناي خاص ، يعني چيره شدن بر تمامي بوم نقاشي است " در مي 1924 ، چهار ماه پس از مرگ لنين ، مالويچ اين جمله را در يكي از مجلات مي نويسد.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در شنبه 2 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده

ماهيت ونشانه ها و نقدی بر آن

فرناندوسورنتينو / ترجمه : مريم محمدي سرشت

  

  بيست وپنجم ژوئيه تو همين حيص وبيص كه سعي كردم حرف A را نشانه بروم چشمم افتاد به خرده زگيلي روي انگشت  كوچك دست چپم. بيست وهفتم خيلي درشت به نظر مي رسيد. سوم آگوست به مدد ذره بين ساعت ساز توانستم شكل وشمايلش را تشخيص بدهم.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در یکشنبه 27 مرداد1387| مكاتبه با نويسنده
 

ادبيات داستاني


• داستان چيست؟


سخن يا نوشته اي است كه در آن گوينده يا نويسنده فكر و هدف خود را در قالب رويدادهاي واقعي يا خيالي كه براي شخصيت هاي گوناگون پيش مي آيد، بيان مي كند وكنجكاوي خواننده را بر مي انگيزد تا ازدنباله رويداد ها ونتيجه آنها آگاه شود.
• ريشه هاي داستان سرايي
1. از زمان سخن گفتن انساني پديدار گشت.طوريكه انسان هاي سخن چين شهوت سخن سرايي خود را باشخصيت پردازي مردم ارضاء مي كردند.
2. خوابهاي ترسناك سرچشمه مناسبي براي خيال پردازي بوده است.
3. داستانها هميشه در شور وهيجانهاي اجتماعي وفردي نمود بيشتري داشته است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در چهارشنبه 16 مرداد1387| مكاتبه با نويسنده

 

 

ژان ژاك روسو

 

 هيچ خود- زندگي نامه نوشتي خالي از خودخواهي نيست.

   تنها زندگي نامه هايي به واقعيت نزديك ترند كه نويسنده اش ، بي رو در بايستي به خود بپردازد . نويسنده زندگينامه بايد ، آينه‌ي تمام نماي ، اندروني و بيروني خود باشد  .نويسنده ي زندگينامه نوشت بايد به آنچه كه كرده و آنچه كه مي‌خواسته انجام بدهد ، اعتراف كند و اين امري است كه براي هركس ميسور نمي باشد . آيا هر انساني قادر است كه خودآگاه و ناخودآگاه خويش را بر صفحه‌ي سپيد كاغذ به رشته تحرير بياورد. به هر شيوه از خود نوشتن، نوعي خود دوست داشتن است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در یکشنبه 13 مرداد1387| مكاتبه با نويسنده
مروري بر زندگي و اشعارفدريكو گارسيا لوركا

زادن به وقت ومردن نابهنگام

 

 

سنگ مزار لوركا


ادبيات هر كشوري به مدد روان هاي بي قراري تجسم پذيرفته است كه دل در گرو اعتلاي انسانيت نهاده اند. راوياني كه ، تلخ و شيرين زندگي انساني رابه تصوير كشانده اند . هر چند كه اين راويان  از بوميان يك جغرافيا ، سخن پراكنده اند ، اما درد مشترك انساني را به تصوير كشيده اند . انسان هايي كه خود  " چگونه گفتن  " را نمي داند ، اما " چگونه زيستن "‌ را مي داند . راويان روان بي قرار ، در هر خطه و بومي كه باشند ، جانهاي شيفته ي انسانيت را ، عاشق خود مي كنند ؛ چرا كه دوستداري انسان ، مرام و ملت نمي شناسد . فدريكو گارسيا لوركا  ( 1898- 1936 )  ، اينچنين راويي بود

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در یکشنبه 13 مرداد1387| مكاتبه با نويسنده