
«اگر تو جای خدا بودی هیچ کریسمسی رخ نمی داد! چون تو به کلیسا می رفتی. اما او به سراغ مریم [باکره] رفت!» ~ زوربای یونانی – "نیکوس کازانتزاکیس"
باور دارم که پنج کنج فرهنگ ایرانی را خیّام، فردوسی، مولوی، حافظ و سعدی شکل میدهد. البته نقش آفرینی، ثقل و محوریّت هر کدام از اینان، در ذهن ما متفاوت است. اما گمان دارم که خیّام امضای روح ایرانی است. برای کشف راز اقبال خیّام در نزد جهانیان، البته تلاش ارزنده "فیتزجرالد" در معرفی و ترجمه اشعار وی، بسیار پرفایده بوده است، اما نمی توان منکر این بود که فحوای کلام وی نیز احیاء کننده ی کیمیای گم گشته ای بوده که اعصار گذشته، به آن ضربات مهلکی وارد کرده بودند. نوعی گشادگی، آسان گیری، تیزبینی، رندی و همچنین سیر در وادی حیرت. "نیکوس کازانتزاکیس" جائی می گوید: «چکاد روح انسان، نه دانش، نه نیکی، نه فضلیت و نه پیروزی است. چیزی است که به مراتب حماسی تر و به معنایی حتی مایه نومیدی است و آن حیرت است!»
توضیح: نمی دانم این تجربه جدید که بابش توسط دوستم "ایمان و سیمان" گشوده شده است به کجا ختم خواهد شد. اما مهم راه است نه مقصد. به مانند بازی و زندگی که ما از سرانجامش چیزی نمی دانیم اما می توانیم بر اساس قوانینش خطر نمائیم. مهم زیبا بازی کردن است و نه نتیجه. امید دارم که اینجا هر دم کریسمسی رخ دهد!

