|
|
شماره 5 -- آبان 1387خورشيدی |
فقط واپسين 10 نوشته ی هرماه در صفحه نخست قرار می گيرد .
اخبار مرتبط با پژوهش های فلسفه و علوم اجتماعی |
![آویزانیم [؟]](http://aycu03.webshots.com/image/16162/2003300176685243491_rs.jpg)
The subject of intellectualism in the eastern societies has been very important, it has been so important that it has made alot of famous writers and important people to think about it and spend alot of there time on this subject. although these eastern intellectualists still have not been able to make a cause in their societies, like the western intellectualists have.

اشاره: جهان کنوني از حيث کساني که در آن زيست مي کنند، جهان انسان هاي متصرف، انسان هاي متسخر، جوامعي که دوست دارند همه چيز را بدانند و يا حداقل براي همه چيز تحليل و تفسير و تبييني منطقي! ارائه دهند.
اين انسان ها گمان می کنند مي توانند سر از همه چيز در بيارند و اگر هم بپندارند که مثلن، فعلن از درک موضوعي عاجزند، فرضيه اي جديد پس مي اندازند و فاتحانه با کمال غرور از کنار آن مي گذرند.
و در اين بين چه بسيار موارد عديده اي که استادان و برجستگان علم و فکري بيش از آن که صريح باشند به قول نيچه زيرکي کرده اند و آن مشکل را رها کرده و با خود انديشيده اند که اگر آن ها چيزي درباره اش نگفته اند پس ديگران هم به آن مشکل ها نخواهند انديشيد، گويي آنان حق چنين ساده لوحي را داشته اند.
و چه نابخردانه خردمنداني ايمان را ميراننده شناخت حق و حقيقت شمردند و نيز برخي گمان کردند ايمان به وراء عالم نيز با خرد محقق مي شود اما نيافتند که ايمان به خرد با چه محقق مي گردد.
بعضي انسان را موجودي ناشناخته ناميدند و گروهي کاشف ناشناخته ها دانستندش! و در این بین آن چه حیران تر گشت چیزی نبود جز همان انسان.

یونانیان مانند ملل دیگر باستان درباره زمین و آسمان و ماه و خورشید و ستارگان و آب و هوا و غیر آن تصوراتی دارند که معتقدات دینی آن هاست و مبتنی بر این است که موجودات عالم و آثار طبیعت شخصیت دارند و خداوندان می باشند و بعضی شایسته ی پرستش و برخی در خور پرهیزند. به مرور زمان در ذهن آن مردم رتبه ی خداوندی از عین موجودات برداشته شد و برای هر یک رب النوع فرض کردند که صفات و حالات و حوایج و نفسانیات بشر را شدیدتر و قوی تر دارا می باشند و مردمان دنیا بازیچه ی هوا و هوس آن ها هستند و عبادات و آداب دینی برای جلب رأفت و دفع شر ایشان است. [1]
سال ها پیش اجداد بزرگوارمان در جنگل های بدون مرز و بوم با سلاح های مدرن آن روز مثل قطعه ای استخوان گاو، شاخه درختی یا تکه ای از همین پاره سنگ ها موجبات بقاء من و شما و ایشان را فراهم کردند. درست زمانی که حیوانات انسان خور به جان آن اجداد انسان پیکر هجوم می آوردند.
خب وقتی اجداد محترم از شر آن حیوانات دد منش مثل پلنگ و شیر و ببر و غیره خلاصی یافتند و کمی آنان را سر جایشان نشاندندشان چه کردند؟
با همان استخوان نا قابل بر سر بغل دستی شان کوفتند!

نسبیت در نخستین دهه قرن بیستم منتشر شد و از همان آغاز انتشار اثرات حیرت انگیز آن روی تمامی جهان علم به منصه ظهور رسید. این تاثیر به قدری شگرف بود که موجب پیدایش شایعاتی شد که مبنی بر آن ها ده نفر یا حتا سه نفر در سراسر گیتی وجود ندارند که قادر به درک نسبیت باشند.

مقدمه:
داروين با ارائه تئوري تكامل مي خواهد بگويد خلقت انسان تدريجي بوده و انسان تكامل يافته حيوانات پيش تر است. داروين در كتاب تبار انسان (1872) بحث هايي درباره شباهت نزديك انسان به گوريل (یا میمون) كرده است و سعي مي كند نشان دهد چگونه مي توان مميز انسان را بر اساس تعديل تدريجي نياكان آدم نماي او در جريان انتخاب طبيعي توجيه و تعليل كرد.

نويسنده معلم نيست، آفريننده است. اوژن یونسکو
نمی دانم چه شده. می خواستم از فلسفه تاریخ و بحث سیاست و دولت در آینده و ... بنویسم اما چند خط بیشتر نتوانستم. اصلا حوصله اش را نداشتم.
شروع کردم از روش شناخت در فلسفه ذهن گفتن که به قول یکی از رفقا ... اصلا دیدم حوصله این یکی را الان به هیچ وجه ندارم.
شروع کردم از جاکومتی و مجسمه سازیش نوشتن که نمی دانم چه شد دیدم این را هم حالش نیست. (اما این یکی را حتما کاملش خواهم کرد. حتما)
جدیدا دچار وسواسی شده ام در نوشتن که نمی دانم آخر و عاقبتش را. اگر مقاله ای را برای خود بخواهم بنویسم دچار سر گیجه می شوم در انتخاب موضوع. بعضی مواقع مثل امروز ساعت ها می نویسم و بعد پاک می کنم. در آخر هم از همانی که اصلا فکرش را نمی کردم می نویسم.
شاید این مرضی باشد که خیلی ها دچارش شده باشند حداقل در برهه ای از زمان.
ماندم چه کنم. در انتها دیدم عقلم را بایست تابع قلبم کنم تا هر آنچه او میلش کشید، همان به حیطه هستی نگارش پای بگذارد.
دیدم نوشتن از نوشتن بد نیست!
هنگامی که کلمه ای را می نویسیم و یا بر زبان جاری اش می کنیم کمیتی از روحمان را نیز تکثیر می کنیم. حتی با نگاهمان نیز!
همان گونه که کمیتی از روحمان نیز در جسممان باقی می ماند. یعنی همان زادگاه تکثیر روح.
با هر فعلی که انجام می دهیم مقداری از روحمان با آن فعل می ماند.
اگر خانه ای ساختیم مصالح آن خانه عبارت خواهند بود از: آجر، سیمان، آهن، گچ، آب، ماسه و روح سازنده همه آن ها و روح بنا کننده خانه.

می خواستم در مورد نسبیت مطالبی به عرض برسانم، اما دیدم که ظاهرا بدون یک سری مقدمات مرتبط نمی توان به آسانی به آن پرداخت. چرا که اگر هم بخواهم در آینده وارد بحث نسبیت در نسبیت شوم فکر می کنم به علت کمی پیچیدگی بحث و نیز کمی استفاده از نظام اصطلاحاتی که نیاز به تبیین پیشین دارند، دیگر زبان مفاهمه و ارتباط در بحث را از دست دهم.
نوشتاری را که در این مقاله می خواهم خدمتتان ارائه کنم بحثی ست آکادمیک در رابطه با روش شناسی و اصول روش تنظیم که هر چند سعی کرده ام با کمی روان تر کردن بحث و نیز تبدیل بعضی واژگان به واژه های عرفی تر از خشکی مطلب بکاهم اما باز پیشاپیش عذر بنده را بپذیرید.
برای جلوگیری از اطاله کلام بسیاری از مقدمات را رها کرده و از میانه راه شروع می کنم و در اثنای این بحث به برخی مقدمات به فرا خور حال اشاره کرده و گذر می کنم.

