سبکپای راستگو و فرجخوان دروغگو
آقای احمدینژاد در صحبتهای اخیرش برای نشان دادن اینکه دروغ گو نیست، به استدلالی توسل جست که از آنجایی که بارها این استدلال از طرف ایشان تکرار شد، نشان میدهد که وزن مهمی در نظر وی برای تبرئهاش از اتهام دروغگویی دارد. دیدم بسیاری از دوستان، از جمله داریوش، به سستی این استدلال خرده گرفتهاند. با این حال نامناسب ندیدم که در این فرصت کوتاه باقیمانده تا انتخابات من هم سستی این استدلال را به نوبهی خود نشان دهم.
در ادامه دلیل خواهم آورد که استدلال کوتاه احمدینژاد در اثبات راستگویی خود با مشکل مواجه است به طوریکه این مشکل برای اثبات نکردن مقصود وی از طریق این استدلال کافی است.
استدلال احمدینژاد را میتوان به این گونه صورتبندی کرد:
اگر کسی دروغگو باشد، ترسو خواهد بود (مقدمه اول)
من ترسو نیستم (مقدمه دوم)
پس دروغگو نیستم (نتیجه)
در ادامه دلیل خواهم آورد که استدلال کوتاه احمدینژاد در اثبات راستگویی خود با مشکل مواجه است به طوریکه این مشکل برای اثبات نکردن مقصود وی از طریق این استدلال کافی است.
استدلال احمدینژاد را میتوان به این گونه صورتبندی کرد:
اگر کسی دروغگو باشد، ترسو خواهد بود (مقدمه اول)
من ترسو نیستم (مقدمه دوم)
پس دروغگو نیستم (نتیجه)

