آغاز سال جديد با خود نگاهي سياسي به سال گذشته يعني سال 2007 را به همراه دارد. اما بهتر اين است که در مورد سال 2007 نگاهي متفاوت داشته باشيم نگاهي غيرتقويمي که ارتباطي به وقايع روزانه و سلسله روند ها ندارد، بلکه به دنبال آن است تا تغيير و تحولات ساختاري در لايه هاي عميق تر سياست بين الملل و اقتصاد را درک کند. از اين نقطه نظر مي توان سال 2007 را سالي بي نهايت مطلوب به شمار آورد زيرا تغييرات ساختاري فشرده از لايه هاي عميق تحولات بين المللي به سطح آمده و امور روزمره سياسي را به صورتي محسوس و روشن شکل دادند. بدين ترتيب يک نظم نوين جهاني (يا نظم نوين جهاني بهتر؟) قابل مشاهده...
|
|
شماره 5 -- آبان 1387خورشيدی |
فقط واپسين 10 نوشته ی هرماه در صفحه نخست قرار می گيرد .
اخبار مرتبط با پژوهش های فلسفه و علوم اجتماعی |
دبلیو.دی.راس یکی از فیلسوفان اخلاق و از شارحان بزرگ ارسطوست که با دو کتاب ((درست و خوب))و((بنیانهای اخلاقی))در فلسفه ی اخلاق مطرح شد.وتمام تلاشش را در پی بازسازی تئوری اخلاقی وظیفه گرایانه ی ایمانوئل کانت به کار بست و اخلاقی پلورالیستیک را پایه ریزی کرد.راس با این بازسازی تونست دستگاه کانتی را با شهودات اخلاقی عرفی کنشگران هم نوا سازد.دستگاه اخلاقی راس به دو دسته قسمت میشود. اخلاق فی بادی النظر و اخلاق فی بادی العمل...
بحث امروز من پروژه ای است که مدتی است سرگرم کار بر روی آن هستم و هنوز نا منسجم است و در حقیقت تاملاتی است در رابطه با این موضوع که ایرانی بودن به چه معناست.حدود ۲۵۰ سال پیش منتسکیو، فیلسوف معروف فرانسوی در کتابِ" نامه های پارسی" و در نامۀ سی ام از زبان یک فرانسوی خطاب به یک گردشگر ایرانی در فرانسه که لباسهای اروپائی پوشیده بود و آشنایانش او را نشناختند این جمله را به کار برد که "چگونه می توان ایرانی بود؟" پرسش منتسکیو هنوز بعد از گذشت سه قرن برای ما ایرانیها چه داخل و چه خارج کشور تا زمانی که با فرهنگ و هویت ایرانی درگیر هستیم از همهی پرسشها امروزیتر است. ارنست رنان، نویسندۀ فرانسوی مطرح می کند که هر ملتی یک روح و اصل معنوی است، حال سؤال این است که روح و اصل معنوی ایرانی چیست؟ هگل در کتاب "فلسفۀ تاریخ" روح قومی هر ملت را جوهر معنوی آن ملت می داند که حیات درونی آن ملت را تشکیل می دهد. حیات و زندگی درونی هر ملت یعنی انکشاف ...
مروری بر فیلمی از میلوش فورمن
شبح آزادی
مجید نصرآبادی
Goya's Ghost
اشباح گویا (محصول: ۲۰۰۶)
شناسهی فیلم:
Directed by Milos Forman
Written by Mr. Forman and Jean-Claude Carrière
Director of photography: Javier Aguirresarobe
Edited by Adam Boome
Production designer: Patrizia Von Brandenstein
Produced by Saul Zaentz
Released by Samuel Goldwyn Films.
Running time: 113 minutes.
Cast: Javier Bardem (Brother Lorenzo)
Natalie Portman (Ines/Alicia)
Stellan Skarsgard (Goya)
Randy Quaid (King Carlos)
Michael Lonsdale (Grand Inquisitor)
José Luis Gómez (Bilbatua),
and Mabel Rivera (Maria Isabel Bilbatua).
داستان فیلم:

مسیحیت و بالطبع کتاب مقدس و آیین عبادی آن در طول تاریخ ملهم از اندیشه ها و فلسفه های گوناگونی بوده است و بی شک هر مورخ، الهی دان و اندیشمندی آنرا بی تاثیر از سایر فلسفه های التقاطی یا گنوستیک در طول حیات مسیحیت نمی داند و برای مطالعه ی آن از بررسی های محیط تری بهره مند می شود تا آنچه را که پوسته ی یک اندیشه تاریخ گرفته است را بتواند باز کرده و اصل را مورد بررسی قرار دهد. امروز در هر آکادمی الهیات، از واتیکان گرفته تا دانشکده های معتبر الهیات در آمریکا یا اروپا، تاثیر مسیحیت از فلسفه های مختلف تاریخی و دوره های رشد آن مورد تائید قرار گرفته است و امروز بحث محافل الهیاتی همانا کمک به ارتقای حقیقت هرچه بیشتر نزدیک به پیام مسیح می باشد با رفع ابهامات فلسفی و اعتقادی آن. برای باز کردن این مطلب قسمتی از تاثیر تاریخی در مسیحیت را که بی تاثیر در انتخاب بخش های کتاب عهد جدید نیز نبوده، مورد بررسی قرار می دهیم:
با رشد مسیحیت در روم، اندیشمندان مسیحی با این چالش روبرو شدند که برای مسیحیت، اعتباری فکری شبیه آنچه که فلسفه ی یونان از آن برخوردار بود فراهم آورند. این اندیشمندان به سببب دفاعی که از مسیحیت می کردند، مدافعان(Apologists) نام گرفتند. کار اینان بیشتر تشکیل می شد از باز تفسیر پیام مسیحیت در پرتو مفروضات خداشناسی و جهان شناسانه ی دنیای یونانی بزرگتر، بویژه مفروضاتی که از آثار افلاطون اخذ شده بود. اما دین مسیح در محیطی یهودی پدید آمده بود و فلسفه ی اولیه آن به مفروضات جهان بینی عبرانی اتکا داشت.
کم اتفاق نمیافتد که رای و باوری نه بهواسطه گذر معرفتشناختی که در نتیجه گذر روانشناختی شکل میگیرد.
عموم نظارت در سطح باورهای عمومی این گونه پدید آمدهاند حتی کم نیستند نظراتی که در سطح باورهای فردی در نتیجه گذر روانشناختی پدید میآیند و نه خودآگاهانه که ناخودآگاهانه بروز پیدا میکنند. یک باور در گذر معرفتشناختی با گذشتن از فیلتر صدق و کذب و مقدمهچینی منطقی با التزام به دلیلمندی مقبول یا مردود میشود لکن در گذر روانشناختی پذیرش باورها و رد آنها بدین شکل نیست بلکه چون فرایند رد و قبول ناخودآگاهانه است اساساً به سطح خودآگاهی نرسیده و در معرض آزمون منطقی قرار نمیگیرد. تنها علل و عوامل روانشناختی است که مبنای پذیرش و عدم پذیرش هر باوری است. با این معیار خواهیم توانست معرفتشناسانه و یا روانشناسانه بودن رد و قبول باورها را دریابیم. هر باوری که عرضه میشود چنانچه صدق و توجیه آن را بههمراه داشته باشد از رهگذر معرفتشناسی و در غیر این صورت از رهگذر روانشناسی پدید آمده است..

در گفتگوی رضا خجسته رحیمی با استاد مصطفی ملكیان
منبع: آبان، شهریور ۸۱، شماره ۱۳۹، صفحات ۱۳ تا ۱۹ (با اندکی ویرایش)
-
در ابتدا بد نیست اگر نظر خود را در خصوص مفهوم رنج بیان كنید؛ رنجی كه انسان در حیات خود، از وجود میكشد به چه معناست؟
در خصوص رنج شاید بتوان گفت كه هیچ تعریف مشخص و دقیقی و تعریف مفهومی كاملاً معینی وجود ندارد. روانشناسان هم تعریفهای مشخصی در این خصوص ارائه كردهاند. اما میشود گفت كه انسان هر وقت احساس كند از وضع مطلوبش دور افتاده، آرامش از او سلب میشود و به هر حال چه در ساحت جسم و بدن و چه در ساحت روان و نفس، وقتی انسان در یك وضعیت نامطلوب قرار گیرد و یا از آنها دور افتد، احساسی به انسان دست میدهد كه از آن تعبیر به رنج میشود. از این بحث كه بگذریم البته میتوانیم رنجها را به دو قسمت تفكیك كنیم: رنجهایی كه نوع بشر از آن حیث كه بشر است دارد و فرقی نمیکند که غنی باشد یا فقیر، فرهیخته باشد و یا نافرهیخته، سفید پوست باشد یا سیاه پوست. این رنجها اختصاص به هیچ شخص خاصی ندارند. مثل رنجی كه از تنهایی و یا از احساس زودگذری میكشیم، یا رنجی كه از فقدان عدالت میبریم. اما یك سلسه از درد و رنجها وجود دارند كه ممكن است من مبتلا به آنها باشم، ولی شما آنها را احساس نكنید و بلعكس. وقتی من از درد دندان رنج میكشم مسلماً شما درد نمیبرید. ..
از اولین روزی که برای فقط و فقط یک هدف به وبلاگ نویسی رو آوردم تصور کنم ۵ سال گذشته باشد. هدفم آن بود که اندیشه را پیش از چاپ شدن در اختیار تعداد بیشتری از اندیشمندان قرار داده باشم که در حالت معمول ممکن خواهد بود. معمولا نسخه اولیه ی کتاب را پیش دوستان می برند که بخوانند و نقد کنند. حالا قانعم به همان تعداد اندک. در وبلاگستان پیغامگیرها فی المجموع احوالپرسی می شوند. کمتر پیدا می شود با دید نقادانه نوشته ات را مطالعه کنند. اصلا نمی خوانند که چه می نویسی. صفحه ات را باز می کنند یکچیزی زیرش می نویسند. دیگر حال و حوصله ی این مسخره بازیها را ندارم. سه کتابم به نسخه ی نهایی نزدیک می شوند و خواندن و نوشتن را زین پس در همان ابعادی دنبال خواهم کرد که پیش از این ۵ سال دنبال می کردم و بنی بشر پیش از این عصر هجوم اطلاعات دنبال می کرد.
این واپسین نوشته ام در وادی وبلاگ نویسی خواهد بود. وبلاگ نویسی بکارم نیامد که هیچ. مرا در شرف منحرف کردن از مسیر اصلی نقد و بررسی و تحصیل و مطالعه و بیان دیدگاهها بود.
بدرود

بعد از «زندان زنان» اميد ميرفت «منيژه حكمت» آيندهي خوبي داشته باشد. اما فيلم آخر او، «سه زن»، واقعا نااميدكننده بود. او گفته است در اين فيلم دغدغهي هويت ملي داشته، اما آنچه اينروزها و با كلي جنجال و حاشيه در سينماها بهنام «سه زن» نمايش داده ميشود بيشتر قصهاي ضعيف و كممحتواست تا فيلمي جدي كه تلاش دارد به حافظهي تاريخي ما مدد رسانده و هويت سه نسل از زنان ايراني را بازشناسي كند. من نميدانم منظور خانم حكمت از اين كه فيلمي رئال ساخته است چيست، اما اگر اين اصل ساده را بپذيريم كه سينماي رئال چارچوبهاي خاصي دارد آنگاه باور به اينكه «منيژه حكمت» در تحقق پروژهاي كه در سر داشته است موفق بوده است يا نه بسيار تأملبرانگيز خواهد بود.
در این مقاله تلاش شده تا زمینه ها و دلایل افول نظام تفکر مارکسیستی مشخص شود. برای رسیدن به این هدف عوامل موثر در افول یک نظریه، مبانی تفکر مارکسیسم (که من در اینجا آنرا بر مبنای زمینه فکری مارکس گرفته ام) و دلایل انحطاط آن و میزان قابل استفاده بودن برخی وجوه مارکسیسم مورد بررسی قرار گرفته است.در این نوشتار تنها استناد من نوشته هایی که مارکس شخصا منتشر کرده و خودش آنها را اساس اصلی اندیشهی خود شمردهاست، خواهد بود. چراکه این موضوع که مارکس در قرن ما، قرن 21چگونه ممکن بود بیندیشد مثل آن است که بخواهیم مارکس دیگری را به جای مارکس حقیقی قرار دهیم و اندیشه هایش را بشناسیم .
عوامل موثر در افول یک نظریه:
در طول دو قرن گذشته نظریههای گوناگون جامعه شناختی، سیاسی، تاریخی و اقتصادی مطرح شدهاند. برخی از این نظریهها چندین دهه حیات داشتهاند و در نهایت در دهه های اخیر به عنوان مدلی که توان کافی تحلیل واقعیتهای اجتماعی را نداشته اند، افول کردهاند. مارکسیسم نمونهای از نظریههای رو به زوال است. این مکتب فکری با مطالعات مارکس شروع شد و حیات آن تقریبا تا دههی حاضر ادامه داشته است. اثر گذاری مارکسیسم بر تفکرات قرن بیستم به اندازهای بوده که عدهای از مارکسیستها حاضر به قبول این مسئله نیستند که «تفکر مارکسیستی دچار افول شدهاست.»از این رو عده ای همچنان معتقدند که این دیدگاه فکری هنوز تاثیر گذار است و میتواند به حرکتهای اجتماعی سیاسی و فکری نسلهای آینده جهت بدهد. در مقابل عدهای دیگر هیچ جایگاهی برای مارکسیسم قائل نیستند...
«اكنون مي توانيم به رنگ ها، پس به جهان، از راهي تازه نگاه كنيم»
لودويگ ويتگنشتاين
در دهه هاي آخرين قرن بيستم به واسطه رويكرد هنر به موضوعات اجتماعي، تجربه هاي نويني در به كارگيري ابزارها و روش هاي بيان هنري خلق گرديد و در همين راستا مفاهيم هنري در ساختار آثار هنري دخيل واقع شد و در اين زمينه قلمرو گسترده و متنوعي تجره گرديد. در اين دوره مهمترين خصيصه ي بارز و قابل تعمق، رويكرد هنرمندان به هنر تجربي بود كه نوگرايي را بدليل استقلال فكري و بهرهوري از پديده هاي نو ظهور تكنيكي، گسترش داد. در اين ميان هنرمندان هنرهاي تجسمي نيز فارغ از هر قيد و بند سنتي، راههاي رسيدن به امكانات جديد آفرينش هنري، با شيوهي بيان جديد، دنبال نمودند كه در اين ميان قدرت بصري و خلاقيت هاي فطري هنرمندان، در بستر هنر پيشرو، به تحولي بنيادين رسيد.با ظهور «هنرجديد» جرقهي تابناكي در ساختار زيباي شناسي پديدار گرديد كه ما حصل آن واپس راندن هنر بورژوازي با پس زمينه ي تفكر سنتي بود. در اين ميان مخاطبان جديد دهه شصت نيز با آثار گروهي از هنرمندان شورشي آشنا شدند كه مظهر يك قرن تلاش و پيگري در فهم فلسفه مدرن بود....

تلفن بوق سوم را هم می زند مردی جواب می دهد: بله بفرمائید؟! بعد از سلام و احوال پرسی و وقت بخیر می گویم می خواهم با مرجان صحبت کنم . این اولین تماس تلفنی ام با مرجان بعد از اتمام دورهء کارشناسی است. حالا نزدیک به سه سال است که این دوره برای من به اتمام رسیده است.در حالی که من یک سال زودتر از هم دوره ای هایم با گذراندن ترم های بیست و چهار واحده فارغ التحصیل شدم . از اینکه برای اولین بار محض یک کار به دوست همدانشکده ای سابقم زنگ می زنم کمی خجالت زده هستم. اما با شنیدن صدای گرفتهء مرجان شروع به سلام و احوال پرسی می کنم. با اینکه صمیمی نبودیم تا می گویم رویا هستم به خاطر می آورد و صدای یک خندهء کوتاه را از پشت تلفن می شنوم. از هر دری صحبت می کنیم اولین سوالم این است که بالاخره ارشد قبول شد یا نه؟ می گوید نه ! می گویم کار می کند یا نه؟ می گوید در پی کار هستم. می پرسم راستی عزیزم یادم هست عاشق بودی بالاخره سرنوشت عشقت چی شد ؟
حلقه ی فرانکفورت اولين مؤسسه مطالعاتي ماركسيستي در جهان غرب سرمايهداري بود كه در سال 1923 با سرمايه فليكس ويل، سرمايهدار صاحب كارخانه تأسيس گرديد از 1930 اين مؤسسه تحت رهبري ماكس هوركهايمر قرار گرفت كه از فلاسفه كار آزموده و برجسته بود. با مديريت هوركهايمر مؤسسه جايگاه و هويت برجستهاي پيدا كرد. البته هسته فكري اوليه مؤسسه را هوركهايمر به كمك تئودور آدورنو پي ريخت. ليكن توسعه و تكامل «نظريه انتقادي» عمدتاً مرهون فعاليتهاي علمي – تحقيقاتي انديشمندان برجستهاي است چون: ماكس هوركهايمر، كه از 1931 تا 1958 مديريت مؤسسه را بر عهده داشت، تئودور آدورنو، جامعهشناس و موسيقيشناس هربرت ماركوزه، فيلسوف ، والتر بنيامين، نويسنده و متفكر آلماني و نقاد و نظريهپرداز ادبي، فريدريش پولوك، اقتصاددان، اريك فروم، روان شناس و روانكاو معروف و …. اكثر اين افراد يهودي بودند و در اثر فشارها و سياستهاي يهودي ستيز هيتلر در سال 1934 به امريكا رفتند و به «مؤسسه تحقيقات اجتماعي» پيوستند. تحقيقات اين مؤسسه (مكتب فرانكفورت) پيرامون مسايل مهم دوران پس از جنگ و شامل موضوعات عديدهاي چون توسعه و تكامل نظريه انتقادي، ماهيت و ظهور فاشيسم، اقتدار و خانواده، هنر و فرهنگ عامه بود.در اين نظريه حوزهها و رشتههاي متعددي از علوم انساني و اجتماعي نظير فلسفه، جامعهشناسي، علوم سياسي، اقتصاد، روانشناسي، ادبيات، هنر و جريانات فكري نوين نظير هرمنيوتيك، نظريهسيستمها، سيبرنتيك، زيباييشناسي، فمنيسم و …که براي تجزيه و تحليل مسايل و مشكلات جوامع معاصر و ارائه راه حلهايي براي آن، به خدمت گرفته شدهاند. ..

