تبليغاتX
سرای فکر آزاد
دانشمندی که به دانش خویش مغرور است مثل محبوسی است که به وسعت زندان خود میبالد - سیمون ویل....................................در نهايت، اين سكوت دوستانمان است كه فراموش نخواهد شد نه كلمات دشمنانمان - مارتين لوتركينگ.................................... اگر تو جای خدا بودی هیچ کریسمسی رخ نمی داد! چون تو به کلیسا می رفتی. اما او به سراغ مریم [باکره] رفت! - نیکوس کازانتزاکیس....................................آدم تنها مخلوقی است که نمی خواهد همان باشد که هست - آلبرت كامو ....................................شكی نيست كه اگر تواضع فضيلت باشد، به حال ديوانگان و ابلهان مفيد خواهد بود؛ زيرا هركس بايد چنان قدر خود را پائين بياورد كه گويی يكی از ابلهان است - آرتور شوپنهاور....................................بر ذهن و جسم خود، آدمی خودمختار است - جان استوارت ميل ....................................به جای آنکه بر تاریکی لعنت بفرستید، یک شمع روشن کنید - کنفوسیوس

 

"مپندارید منم که در حضور پدر، شما را متهم خواهم کرد؛ متهم کننده ی شما موسی است. همان که به او امید بسته اید." [I]

تصور کنید شما یک شهروند قانون مدار و یک راننده ی با انضباط و مطیع قوانین راهنمایی رانندگی هستید که 50 سال است سابقه ی رانندگی بدون تخلف دارید و در این مدت هیچگاه از چراغ قرمزی عبور نکردید. اما یک شب، به هر دلیلی (موجه یا غیر موجه) مرتکب این جرم می شوید و از شانستان پلیس نیز شما را متوقف کرده تا جریمه کند؛ آیا شما می توانید با این بهانه که پنجاه سال است هیچ خطایی نکردید، از پلیس طلب گذشت کنید ؟ مطمئنا اینگونه نیست و شما جریمه خواهید شد.

در آموزه های مسیحیت، شریعت مانند همین مقررات رانندگی شامل یک سری باید ها و نباید ها ست که توسط موسی و پیامبران دیگر عرضه شده تا هرکس که خود را مقید به آن می داند با دستورات همان شریعت قضاوت گردد، پس کسی نمی تواند خود را مقید به شریعت بداند اما پاره ای از قوانین را جدی نگیرد، زیرا در غیر اینصورت بنا به همان قوانین مجازات باید گردد. پس خداوند شریعت را داد تا یادآوری کند که از نظر شریعت هیچ کس نمی تواند پاک باشد و اینچنین در عهد جدید آنهایی را که به انجام اعمال دینی تکیه دارند را ملعون می خواند.[II]

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرام در سه شنبه 26 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده
 

كتاب " سكوت و معنا " تاليف دكتر سروش دباغ در حوزه ويتگنشتاين‌شناسي و تحليل موضوعاتي چون مسئله شر و ايمان با نگاهي به آراء ويتگنشتاين (1889 ـ 1951 .م ) مي باشد . نويسنده فرزند عبدالكريم سروش است و همانند پدر سرگذشتي مشابه از نظر سير تحصيلي و مطالعاتي برخوردار بوده است . سروش( پسر ) نيز همانند سروش ( پدر ) در رشته داروسازي مدرك دكتري خود را اخذ كرده و همانند او در رشته فلسفه در كشور انگلستان نيز ادامه تحصيل داده است . سروش دباغ  دكتراي خود را در دانشگاه واريك انگلستان در رشته «فلسفه اخلاق» اخذ کرده است.  تفاوت علاقه شخصي سروش ( پسر ) در حيطه فلسفه نسبت به سروش ( پدر ) در انتخاب رشته‌هاي فلسفي كه اين دو سپري كرده‌اند ، مي‌باشد . سروش ( پدر ) در شاخه فلسفه علم و سروش ( پسر ) در شاخه فلسفه اخلاق ادامه تحصيل داده‌اند كه البته هر دو ريشه در سنت فلسفي انگلوساكسوني دارد و در راستاي فلسفه‌ي اروپاي منفصل است .

 

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در جمعه 22 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده

چرا روشنفکران با اقتصاد آزاد مخالفند؟ آیا این سوال برای جذابیت های ژورنالیستی این چنین کلی مطرح می شود؟ و یا واقعا روشنفکران ما همیشه مخالفان سرسخت غیردولتی شدن اقتصاد بوده اند؟ پاسخ را شاید بتوان در زیر غلبه روشنفکران چپ در تاریخ ایران جست وجو کرد شاید هم بتوان اثبات کرد که اساسا روشنفکر باید مخالف سرمایه داری باشد.

 

+ در کشورهای جهان سومی مثل ما به نظر می رسد علاوه بر دولت ها، روشنفکران نیز با اقتصاد آزاد مخالفند، مخالفت دولت ها را می توان با تئوری های زیادی توجیه کرد اما چرا روشنفکران باید مخالفان اقتصاد آزاد باشند؟

این طنز روزگار است که روشنفکران که قاعدتا باید منتقد وضع موجود و اقتصاد دولتی باشند از اقتصاد دولتی دفاع می کنند، می گویند این اقتصاد دولتی که در حال حاضر موجود است خوب نیست و اقتصاد دولتی که ما می گوییم خوب است به این معنا که اقتصاد دولتی حاضر را رقیب می دانند. من معتقدم که سیاستمداران ما یا نظام سیاسی ما به طور کلی الان یک مقدار متوجه شده است که اقتصاد دولتی خوب نیست و کارایی ندارد و تصمیم به عوض کردن آن گرفته است.

مثلا ابلاغ سیاست های کلی اصل 44 از یک روشن بینی بسیار بالایی نشأت گرفته است اما روشنفکران کاملا با آن مخالفند، چه روشنفکران دینی و غیر دینی، همه با اقتصاد آزاد مخالفند. البته باید به این نکته توجه کرد که مخالفت روشنفکران با اقتصاد آزاد منحصر به ایران نیست، همه جای دنیا روشنفکران دید مثبتی به اقتصاد آزاد ندارند و اسم آن را سرمایه داری ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مریم آزاد در پنجشنبه 21 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده
 

 ليلا به كام باديه

                                        عليرضا نيرآبادي

شكوفه‌ي زخم،

برشاخه‌ي استخوان.

جنگل به خواب زرد

ليلا به كام باديه

باران شن

وقيس چه آرام مي‌گذرد

با شورابه‌هاي تلخ

-در انتهاي پلك‌هايش-

مي‌گويد: اي زخم دير سال،

تو را به نام ليلا!

دوباره مشكوف

بگذار بهار بي تو بيايد.

از كتاب » فصل‌هاي خالي از كبوتر«،

 گزيده شعر امروز نيشابور، به كوشش خدابخش صفادل

 و نقد این شعر را در ادامه بخوانید

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در دوشنبه 18 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده

                                    

یونانیان مانند ملل دیگر باستان درباره زمین و آسمان و ماه و خورشید و ستارگان و آب و هوا و غیر آن تصوراتی دارند که معتقدات دینی آن هاست و مبتنی بر این است که موجودات عالم و آثار طبیعت شخصیت دارند و خداوندان می باشند و بعضی شایسته ی پرستش و برخی در خور پرهیزند. به مرور زمان در ذهن آن مردم رتبه ی خداوندی از عین موجودات برداشته شد و برای هر یک رب النوع فرض کردند که صفات و حالات و حوایج و نفسانیات بشر را شدیدتر و قوی تر دارا می باشند و مردمان دنیا بازیچه ی هوا و هوس آن ها هستند و عبادات و آداب دینی برای جلب رأفت و دفع شر ایشان است. [1]

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حامد در یکشنبه 17 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده
محتوا:

اولين باري كه با نام نيكفر آشنا شدم حدود 6 سال پيش بود كه مقالاتش را در نشريه نگاه نو مي خواندم . امسال نيز اين ماهنامه براي مترجمي به عزت اله فولادوند و براي حوزه انديشه به نيكفر جايزه اي خصوصي داد . آرا نيكفر  را زماني كه در برابر سروش قد علم كرده بود مي خواندم و سكولاريزاسيوني را كه مد نظرش بود و پي مي گرفت به طوري در برابر آرا سروش بود . نيكفر معتقد است كه اين روندي را كه سروش پي گرفته است ، يك راه كج دار و مريض است و معتقد است كه درك طالباني از دين خيلي نزديكتر از درك سروشي از دين اسلام مي باشد . مقاله اي كه نيكفر درباره ذات و عرض در دين نوشته بود و تقريبا 5 سال پيش در نگاه نو چاپ شد اشاره به همين موضوع داشت . نيكفر يكي از منتقدان جدي سروش است .

( البته اين مقاله را از راديو زمانه گرفته ام و نمي دانم كه با سياست مجله همخواني دارد كه اين گونه كار شود و بعضي از مقالات جالب را كه فيلترينگ اجازه خواندنش را به همگان نمي دهد در اين جا كار شود .

مطلب ديگري  كه برايم جالب بود در مورد نيكفر ـ چون خيلي دوستش دارم ـ اينه كه  يكي از دوستانم كه مترجم است چند سال پيش به آلمان رفت و پس از بازگشت گفته بود كه نيكفر را در آنجا براحتي نمي توان پيدايش كرد و معمولا بايد براي ديدارش وقت قبلي گرفت . اما با اين تفاسير بايد گفت كه شغلش در آنجا رانندگي تاكسي مي باشد . خب فكر كنم كه كمي دارم وارد حوزه خاله زنكي مي شوم . مقاله سكولاريزاسيون را در ادامه بخوانيد )

 

اقتصاد سیاسی دین–۴۱

سکولاریزاسیون

محمدرضا نیکفر

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در یکشنبه 17 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده

روز یکشنبه در سالن اجتماعات موسسه ی مطالعاتی اندیشه ی سیاسی نشستی تخصصی با عنوان "تحلیل و بررسی طرح تحول اقتصادی دولت نهم" برگزار شد .در این نشست، آقای سید حسین مرعشی (قائم مقام حزب کارگزاران سازندگی)، آقای دکتر محمد مال جو (اقتصاددان و مدرس دانشگاه علامه طباطبایی)، آقای سید رضا نوروززاده (رئیس کمیته اقتصادی حزب اعتماد ملی) و آقای رجب علی مزروعی (عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی) به عنوان سخنران حضور داشتند.

در ابتدای جلسه آقای بهنام ایثاری(رئیس جلسه) ضمن معرفی سخنرانان اشاره نمودند که طرح تحول اقتصادی دولت یکی از مباحث مهم و مطرح در جامعه می‌باشد و هر چند جزئیات این طرح تاکنون عنوان نشده ولی کلیات آن را هدفمند کردن یارانه‌ها اعلام شده است و مردم گمان می‌کنند که اساس آن حذف یارانه‌ها و تبدیل آن به پول نقد می‌باشد منتها اگر بخواهیم به سابقه این بحث اشاره کنیم این موضوع در ایران مساله تازه‌ای نمی‌باشد و سالهاست که بحث هدفمند کردن سوبسیدها جزء بحث همه دولت‌ها و مجالس قبلی نیز بوده است و اولین طرح مدونی که در رابطه با این موضوع تهیه شد به سفارش سازمان مدیریت و توسط بانک جهانی در سال 1382 و بعد از آن طرح دوم در سال 1383 ارائه شد که موضوع آن طرح فقرزدایی در ایران و سامان دادن به سوبسیدهای انرژی بود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مریم آزاد در پنجشنبه 14 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده

روايت سوم

 عكس از هيرا

اين دنيايي لعنتي فقط يك چيز كم دارد.چيزي كه هيچ وقت نيافتمش .پيوسته دنبال بودن و دست نيافتن .رفتن و نرسيدن .تا كجا تا به كي ؟ هر بار كه به چيزي دست مي يازم، و فكر مي‌كنم كه خودش است ؛ همچون ماهي سّري از دستانم مي گريزد

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در چهارشنبه 13 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده

بعدازظهر مصاحبه ی کاری داشتم شمال غرب لندن. این تقریباْ پنجمین مصاحبه ام بود. مابقی بی فایده. نتیجه ی اینرا هم دو روز دیگر می فهمم. قبولم می کنند یا که نه؟! باخداست. حقیقت اینکه تجربه ی کاری ندارم. هرکاری باشد میکنم به شرطی که قبولم کنند. مشکل اینجاست که ایرانی بی تجربه ی کاری را کسی قبول نمی کند. بدبختی اینجاست. بگذریم! گره ی کراوات را سفت کردم و کتم را پوشیدم و یکبار دیگر کیفم را چک کردم که از رزومه گرفته تا پاسپورت و کارت شناسایی و ... همراه داشته باشم و از درب منزل زدم بیرون. من تقریباْ شمال شرق لندن هستم و ساکن محله ی <هَکنی>. تازه یک ساعت و نیم در اتوبوس بودم و دو خط عوض کردم تا رسیدم. راس ساعت. اینجا باید راس ساعت سر قرار حاضر شد وگرنه طرف را نخواهند پذیرفت. وقتی میگویند فلانی ساعت ۳ دفترم باش یعنی اگر ساعت سه و پنج دقیقه آمدی دیگر او را نخواهی دید. ساعت یک و نیم راه افتادم که مطمئن باشم راس ۳ برای مصاحبه حاضر خواهم بود. بیست دقیقه بیشتر طول نکشید. یک امتحان کتبی نسبتاً ساده هم داشت.

از داستان کسل کننده و برای من فوق العاده خسته کننده ی کاریابی که بگذریم. داستان جالبی دارم برایتان. 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط روزبهان در چهارشنبه 13 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده

دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه اي مي خواند

رويا هايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد

و هر دانه ي برگي ، به اشكي نريخته مي ماند

سكوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حركات ناكرده

اعتراف به عشق هاي نهان

و شگفتي هاي بر زبان نيامده

در اين سكوت حقيقت ما نهفته است.

حقيقت تو و من .

 

                   مارگوت بيگل ( شاعر آلماني )  ترجمه: احمد شاملو

 

                                                                   عكس از هيرا

روايت اول

بادي كه ميوزيد تنها يك باد نبود ، تند بادي بود كه نه تنها برگ‌هاي زرد خزاني را با خود مي‌برد بلكه برگ هاي سبز را نيز درامان نمي‌گذاشت . آن سالها ،سال برگ و باد بود . پدر كه رفت، مادر را هم با خودش برد .

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در چهارشنبه 13 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده

یکی از دردسرها در لندن این هست که وارد زیرگذر برای سوار شدن به قطار (چیزی که فرانسویها میگن مترو و ما میگیم آندرگراند* یا تیوب**) بشوی و ناگهان متوجه بشی که یادت رفته روزنامه بگیری. خوب، بخاطر اینکه یک مسیر تقریبا طولانی را تصور کن که جز بربر نگاه کردن روبرویی ات کاری برای انجام دادن نداشته باشی! فوق العاده خسته کننده است. حالا ممکنه روبرویی ات یک دختر خیلی خوشگل با دامن کوتاه، پاهای بلند و اندام برجسته باشه. تازه خیلی نمی تونی دید بزنی. یکم که بگذره قطعاً به یک روش معدبانه و دیپلوماتیک حالیت میکنه که دیگه دید زدن موقوف وگرنه گزینه ی نظامی روی میز هست! تازه این خوبترین سناریوی ممکن بود. اگه شانس بیاری روبرویی ات یک پاکستانی ریشو یا یک برقع پوش افغانی نباشه! وای وای وای. دید هم دیگه نمی تونی بزنی تازه حالت بهم میخوره از کوفت و زهرمارهای اسلامی که به اسم عطر و اودوکلن به خودشون میمالن و با بوی بدنشون ترکیب میشه و روز تو را حسابی محشر میکنه! بگذریم!

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط روزبهان در دوشنبه 11 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده

نخست وزیر گردون براون این روزها بیش از سابق به سوء مدیریت متهم می شود. اخیراْ یک مطالعه ی علمی اقتصادی سر و صدایی در مملکت متحده بریتانیا به راه انداخته است. این مطالعه نشان می دهد که پس از شانزده سال رشد و شکوفایی اقتصادی لاجرم در ماه ژوئیه امسال رشد اقتصادی به صفر درصد رسید و مملکت وارد رکود اقتصادی شد. همه انگشت اتهام را به سمت نخست وزیر برگرداندند. دیوید کامرون دبیرکل حزب محافظه کار هم از فرصت استفاده کرد و در مجمع عمومی پارلمان حملات تندی به ساختار مدیریتی نخست وزیر وارد آورد و بار دیگر از مجمع خواست که تا پیش از ارائه بودجه امسال توسط دولت وقت، انتخابات عمومی را برگذار کنند که به گمان آقای کامرون و رفقایش اینبار برد از آن محافظه کاران خواهد بود.

از راست به چپ: اپوزیسیون قانونی ملکه و دبیرکل حزب محافظه کار: دیوید کامرون |وزیر امورخارجه فعلی: دیوید میلیبند | نخست وزیر و دبیرکل فعلی حزب کارگر: گردون براون 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط روزبهان در یکشنبه 10 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده
آیدین آغداشلو

موضوع فلسفه چیست؟ پاسخی که عام و مورد پذیرش همگان باشد از برای این پرسش وجود ندارد. نظریات متفاوتند: از آنهایی که فلسفه را به عنوان تامل درباب تمامی هستی--- ملکه تمامی علوم--- و به عنوان کلیدی برای تمامی دانشهای بشری میدانند, تا آنهایی که فلسفه را به عنوان شبه دانشی حاصل از اغتشاشات زبانی و نشانی از عدم بلوغ فکری, در کنار دین و دیگر نظامهای نظری که به موزه عتیقه های فکری بشریت پیوسته اند , طرد میکنند. همان طور که اختر شناسی و کیمیا گری مدتها پیش توسط تاخت و تاز موفقیت آمیز علوم طبیعی از جای بی جای شده اند.

شاید بهترین راه برای مواجه با چنین موضوعی, پرسش از این مسئله باشد که چه چیزی حدود دیگر دانشها و دیسیپلینها را مشخص میسازد؟برای مثال ما چگونه قلمروی شیمی- تاریخ و یا انسان شناسی را نشانه گذاری و مشخص میکنیم؟ واضح به نظر میرسد که موضوعات و حوزه های مطالعه توسط نوع پرسشی که این حوزه ها از برای جواب دادن به آن بوجود آمده اند تعیین و مشخص میگردند. پرسشهایی که خودشان فقط و فقط زمانی معقول به نظر میرسند که ما بدانیم در کجا باید به دنبال جوابشان بگردیم.

اگر شما از کسی یک سوال عادی و معمولی بپرسید: مثلا "کت من کجاست؟" یا " چرا آقای کندی به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده بر گزیده شد؟" و یا " نظام حقوق کیفری اتحاد جماهیر شوروی به چه شکل است؟ " , او معمولا میداند که چگونه و در کجا به دنبال پاسخ بگردد. ممکن است که ما خودمان جواب سوال را ندانیم , اما مثلا در مورد پرسش مربوط به کجایی کت, ما میدانیم که فرایند صحیح رفتن به دنبال پاسخ, نگاه کردن به صندلی - کمد و ... است. در باب سوال مربوط به انتخاب آقای کندی و یا نظام قانونی شوروی, ما از برای یافتن مدارک و شواهد تجربی به آثار و نوشته های متخصصان رجوع خواهیم کرد تا بتوانیم در زمینه پرسشهای مطروحه به جمعبندی مشخصی دست یابیم...

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مریم آزاد در جمعه 8 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده

 

ژاک لوئی داوید (به فرانسوی: Jacques-Louis David) (۳۰ اوت ۱۷۴۸ - ۲۹ دسامبر ۱۸۲۵) نقاش نامدار فرانسوی و از پیشگامان سبک نئوکلاسیک بوده است.

ژاک لوئی داوید از دانش‌آموختگان مدرسه عالی ملی هنرهای زیبای پاریس بود.

وی از هواداران انقلاب فرانسه و از دوستان نزدیک ماکسیمیلیان ربسپیر، یکی از معروفترین رهبران انقلاب فرانسه و بعدها از هواداران ناپلئون بوناپارت گردید. ژاک لوئی دیوید پس از تبعید ناپلئون و بازگشت بوربون‌ها به سلطنت فرانسه، بخاطر نقشش در اعدام لوئی شانزدهم، محاکمه شد. اما لوئی هیجدهم وی را مورد بخشش قرار داد و حتی به وی پیشنهاد همکاری با دربار را کرد. اما ژاک لوئی داوید آن را نپذیرفت و خود را به بلژیک تبعید کرد.

وی در تاریخ ۲۹ دسامبر ۱۸۲۵ میلادی در بروکسل درگذشت

يكي از زيباترين آثار داويد تابلوي زيبايThe Farewell of Telemachus and Eucharis است .

وداع تلماك با اوشاريس

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در جمعه 8 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده
 

Prometheus

در یکی از اسطوره های یونانی آمده است که پرومته انسان را از گل آفرید و آنگاه موهبت های بسیار به او ارزانی داشت . انسان نخست اندکی بهتر از چهارپایان بود ، مخلوقی بینوا که کم می دانست ، از گیاه و گوشت خام تغذیه می کرد و کمترین آگاهی از دارو و درمان نداشت . لیکن پرومته ، به او هنر و روش زندگی اموخت ، به او یاد داد که خانه تو ابزار بسازد ، شخم بزند ، بکارد ، درو کند و خرمن بکوبد . اما کارها به کندی پیش می رفت زیرا آتش ، این کمک هنوز در اختیار انسان قرار نگرفته بود .

انسان بدون آتش ، که همان آگاهی است، می بایست همچنان گوشت را خام بخورد ، و ابزار تنها از سنگ ساخته شود ، نان پخته نمی شد و خانه در زمستان گرم نبود . و اما زئوس ، خدای خدایان ، فرمان داد که انسان هرگز اجازه ندارد از آتش بهره بگیرد .

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدرام در یکشنبه 3 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده
نخستین باری که اسم مالیویچ را خواندم در کتاب پست مدرن نوذری بود از مسئله بازنمایی در هنر صحبت می کرد و از مکعب سفیدی در زمینه ای سفید بحث می کرد تا این که دیشب در شبکه چهار برنامه استادان نوگرا برنامه ای از او دیدم .بدین مناسبت تعدادی از نقاشی هایش را در این جا می گذارم.

خواب كارخانه ي كمونيسم

 عنوان اين تابلو " خواب كارخانه ي كمونيسم" است .

خواب كارخانه‌ي كمونيسم ( Dream Factory Communism )

" هنر يعني حضور ، و نقاشي كردن به معناي خاص ، يعني چيره شدن بر تمامي بوم نقاشي است " در مي 1924 ، چهار ماه پس از مرگ لنين ، مالويچ اين جمله را در يكي از مجلات مي نويسد.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید نصر آبادی در شنبه 2 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده

(سرشت مردمِ ناتوان همواره چنان است كه در راهِ خود گم مي‌شوند و سرانجام خستگي‌شان مي‌پرسد: «چرا مي‌بايد راهي در پيش گرفت؟ همه‌چيز يكسان است!»
چنين موعظه‌اي در گوش ايشان خوش‌آيند است: «هيچ‌چيز را ارجي نيست! تو نبايد بخواهي!» اما اين موعظه به بندگي‌ست.
برادران، زرتشت، چون بادي تازه و توفنده بر همه‌ي خستگانِ راه فرا مي‌رسد و بسي بيني‌ها را به عطسه مي‌اندازد! دمِ آزادام نيز از خلالِ ديوارها به درونِ زندان‌ها و جان‌هايِ زنداني مي‌وَزد!
خواستن آزادي‌بخش است؛ زيرا خواستن همانا آفريدن است: من چنين مي‌آموزانم! و شما جز برايِ آفريدن نمي‌بايد بياموزيد!
و نخست، آموختن را از من آموزيد، خوب آموختن را! آن را كه گوشي هست، بشنود!)
پس از گذشت یک قرن، هنوز دو مانع برای دیدن نیچه مانع دیدگان ماست. وقتی بر پیش داوری خود که ناشی از شهرت هراسناک و گمراه کننده‌ی نیچه است چیره شدیم و با شخص او روبرو گشتیم، آنگاه استعداد، تراژدی و سخنوری تقریبا تحمل ناپذیری در برابر خود می‌بینیم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در جمعه 1 شهریور1387| مكاتبه با نويسنده